{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان گنگستر دردسر ساز من

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐
(پـ꩜ـارت پـنـ^᪲ـجـم)
« گفتم کارت تمومه!» اِمی با صدایی که کمي می‌لرزید اما قاطع بود،. گفت:« اگه یه قدم دیگه برداری، داد میزنم همه رو خبر میکنم.»
کای یه لحظه مکث کرد. نگاهش روی من و اِمی می‌چرخید. انگار انتظار مقاومت من و اِمی رو نداشت.
نگاه عصبي کای روی صورت اِمی ثابت موند. دستش رو که مشت کرده بود، بالا آورد انگار می‌خواست اِمی رو هل بده، اما درست در همین لحظه صداي يکي از بچه‌هايي که نزدیکمون وایساده بود، بلند شد:«هی! اینجا چه خبره؟»
چند جفت چشم به سمتشون برگشت. کای که نمی‌خواست تو این وضعیت، جلوی همه ضایع بشه با حرصی که سعی می‌کرد پنهان کنه، گفت: «هیچی! فقط یه بحث کوچیک بود.» نگاهی تهدیدآمیز به من و اِمی انداخت و بعد، با قدم‌های تند از اونجا دور شد.
اما ماجرا تموم نشده بود. دقایقی بعد، ناظم مدرسه که متوجه ماجرا شده بود، مارو صدا زد و به دفتر مدیر فرستاد.
پشت میز بزرگ مدیر، سکوت سنگینی حکم‌فرما بود. مدیر با چهره‌ای جدی به کای نگاه کرد. «کای، شنیدم که دوباره مزاحم میا شدی. این رفتارت اصلاً قابل قبول نیست. باید از میا معذرت خواهی کنی.»
کای با حالت لجنی سرش را پایین انداخت. «ولی تقصیر من نبود. اون بود که…»
«حرف اضافه ممنوع!» مدیر صدایش را بلند کرد. «من فقط حقیقت رو شنیدم. الان یا عذرخواهی می‌کنی، یا باید با عواقبش روبرو بشی.»
کای چند لحظه سکوت کرد. نگاهش را به کف دفتر دوخت، اما غرورش اجازه نمی‌داد به راحتی کوتاه بیاید. بعد از مکثی طولانی، با صدایی که به سختی شنیده می‌شد، گفت: «باشه… ببخشید میا.»
من فقط سرم رو تکون دادم، اما میدونستم که این عذرخواهي از ته دل نیست. کای هنوز هم از من کینه داشت و این تازه اول ماجرا بود.
.
.
.
‌.
.
.
ایـنᩘـمـم پـ꩜ـآرت پـن︪︩ـجـم‌🐰💗
پـآرت شـྀིྀش رو مـیـزاׄ ۪۪ ـꨭ᪤ـرمــم لـ͛ای͛͛ـᘓـ͛ـکــا زی︪︩ـاد بـ͛͛ود ۶ پᘓـآرت مـیᩘـزارمم😝🌀
دیدگاه ها (۰)

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پ︪︩ـ꩜︪︩ـارت شـ^...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت چـهـ^᪲ـ...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت سـ^᪲ـوم...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن(پـ꩜ـارت او^᪲ل)سل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط