[ بازی مرگ ]
[ بازی مرگ ]
پارت 30
این سکوت اون رو به شدت دیوانه میکرد اون کسی نبود که با دخترا باشه برعکس دوری میکرد از این کارا اما این فرق داشت میخواست مالکش بشه تا نتونه دیگه مقاومت کن،
عصبی لب هاشو روی لب های خیس هری کوبوند او که هیچ کاری از دستش بر نمی آمد فقط تکون میخورد تا از دستش خلاص بشه اما بی فایده بود به شدت لب هاشو سفت میان لب هاش گرفته بود با هر دفعه مک زدن لب هاشون سر میخوردند بی جون شدن لب هاشو حس کرد هری حس و طعم لب های اون رو توی دهنش مزه کرد بود با دستش ضربه محکمی به شونه اش زد تا اینکه ازش جدا شد بدون نگاه کرد به نفس های دختره که بالا نمی آمد اون رو کشون کشون تا ون برد دو یون که تا آن لحظه در ماشین بود با دیدن حال خراب و سر وضع خیس رئیسش نگران گفت
دو یون : قربان شما خیس شدین
حال که هر دو سوار ماشین شدن بودن با صدای نسبتاً عصبی لب زد
جونگ کوک : حرکت کن
دو یون : چشم
بدون مکثی حرکت کرد هری که تا آن لحظه بغضش رو گرفته بود ثانیه ای نگذشت که شکست مثله موجی اشک هایش رها شدن حال در آن سکوت مرگبار فقط صدای هق هق های بلند هری به گوش میرسید جونگ کوک بدون توجه کردن به اشک هایش به طرفه شیشه ماشین نگاه کرد سیگارش را از جیبش درآورد و با فندک روشنش کرد پک عمیقی کشید و دودش رو رها کرد، دل هر آدمی روی گریه های معصومانه آن دختر بیگناه میسوخت اما جونگ کوک نه،
دو یون نیم نگاهی اول به جونگ کوک بعد به هری انداخت اون رئیسش رو بیشتر از هرکسی میشناخت اگه عصبانیش نمیکرد اون به هیچ وجه بهش صدمه نمیرسوند حال که گوشه لبش خونی شده بود مطمئن بود که کتکش زده...
در همین حین به عمارت رسیدن بلافاصله جونگ کوک درو باز کرد و پیاده شد بدون نگاه کردن با صدای آرومی نجوا کرد جونگ کوک : دو یون ببرش سیاهچال
بعد قدم زنان رفت لرزی به بدن بیحال هری وارد شد اونجا به شدت ترسناک و سرد بود دو یون سریع به طرفه هری رفت و آروم گفت
دو یون : دنبالم بیا
هری بدون حرفی به دنبالش رفت خیلی آروم سالن رو طی کردن و از پله ها بالا رفتند به اتاقی که ته راه رو بودن رسیدن ..
پارت 30
این سکوت اون رو به شدت دیوانه میکرد اون کسی نبود که با دخترا باشه برعکس دوری میکرد از این کارا اما این فرق داشت میخواست مالکش بشه تا نتونه دیگه مقاومت کن،
عصبی لب هاشو روی لب های خیس هری کوبوند او که هیچ کاری از دستش بر نمی آمد فقط تکون میخورد تا از دستش خلاص بشه اما بی فایده بود به شدت لب هاشو سفت میان لب هاش گرفته بود با هر دفعه مک زدن لب هاشون سر میخوردند بی جون شدن لب هاشو حس کرد هری حس و طعم لب های اون رو توی دهنش مزه کرد بود با دستش ضربه محکمی به شونه اش زد تا اینکه ازش جدا شد بدون نگاه کرد به نفس های دختره که بالا نمی آمد اون رو کشون کشون تا ون برد دو یون که تا آن لحظه در ماشین بود با دیدن حال خراب و سر وضع خیس رئیسش نگران گفت
دو یون : قربان شما خیس شدین
حال که هر دو سوار ماشین شدن بودن با صدای نسبتاً عصبی لب زد
جونگ کوک : حرکت کن
دو یون : چشم
بدون مکثی حرکت کرد هری که تا آن لحظه بغضش رو گرفته بود ثانیه ای نگذشت که شکست مثله موجی اشک هایش رها شدن حال در آن سکوت مرگبار فقط صدای هق هق های بلند هری به گوش میرسید جونگ کوک بدون توجه کردن به اشک هایش به طرفه شیشه ماشین نگاه کرد سیگارش را از جیبش درآورد و با فندک روشنش کرد پک عمیقی کشید و دودش رو رها کرد، دل هر آدمی روی گریه های معصومانه آن دختر بیگناه میسوخت اما جونگ کوک نه،
دو یون نیم نگاهی اول به جونگ کوک بعد به هری انداخت اون رئیسش رو بیشتر از هرکسی میشناخت اگه عصبانیش نمیکرد اون به هیچ وجه بهش صدمه نمیرسوند حال که گوشه لبش خونی شده بود مطمئن بود که کتکش زده...
در همین حین به عمارت رسیدن بلافاصله جونگ کوک درو باز کرد و پیاده شد بدون نگاه کردن با صدای آرومی نجوا کرد جونگ کوک : دو یون ببرش سیاهچال
بعد قدم زنان رفت لرزی به بدن بیحال هری وارد شد اونجا به شدت ترسناک و سرد بود دو یون سریع به طرفه هری رفت و آروم گفت
دو یون : دنبالم بیا
هری بدون حرفی به دنبالش رفت خیلی آروم سالن رو طی کردن و از پله ها بالا رفتند به اتاقی که ته راه رو بودن رسیدن ..
- ۱۷.۴k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط