{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[بازی مرگ ]

[بازی مرگ ]
پارت 29

جونگ کوک : بیا سوار شو
هری بدون گوش کردن راه می‌رفت ٫٫٫دیگه چی من عروسکت نیستم که هرکاری باهاش می‌کنی آقای جئون ٫٫٫ در افکارش حرف میزد و خیس زیر بارون تا اینکه مچ دستش اسیر دست یکی شد شوکه پشته سرش را نگاه کرد با دیدن جونگ کوک با عصبانیت مچ دستش رو از دستش جدا کرد با بغضی حاصل از عصبانیت، داد زد
هری : ولم کن اول از ماشین می‌ندازیم بیرون بعد بزور منو می‌بری
جونگ کوک با لحن ترسناکی نجوا نمود جونگ کوک : تا نکشتمت بیا بریم
دوباره میخواست مچ دستش را بگیره که بازم پسش زد پشت کرد و با قدم‌های سریع دور میشد احساس بدی داشت قلبش ناراحت و شکننده بود
جونگ کوک عصبی سمتش قدم برداشت و از مچ دستش سفت گرفت این دفعه بدون گوش کردن به حرف هایش با اخم های توهم رفته و عصبانیت مردانه اش به همراه خودش میکشوندش به طرفه ون هری که کم کم اشک هایش جاری شدن سعی در جدا کردن دستش از اون بود اما بی فایده،
با تقلا کردن زیادی بلاخره دستش رو ازش جدا کرد و ایستاد با گریه داد زد
هری : من با جایی نمیرم.......
هر مرد دیگه ای جایش بود صبرش خیلی زود تر از اینا تموم میشد اما جونگ کوک خیلی صبر کرد این بی شرم بازی هایش به شدت رو مخ کرکس محفل Fire راه می‌رفت با عصبانیت مثله آتیش به سمتش چرخید بدون وقفه‌ای با پشته دستش زد رو گونه نرم سفید هری من حال قرمز شده بود
با هجوم سیلی موهایش رو صورتش پخش شدن بی صدا اشکاش جاری شدن کتک های که از سانگ هیون سیک میخورد بس نبود یعنی قرار بود اینجا هم کتک بخوره،
به طرفه جونگ کوک با چشم های قرمز نگاه کرد با زمزمه ای گفت
هری : من پیشت نمیونم
جونگ کوک عصبی پوزخندی زد نزدیکش شد آروم دستش را روی موهای هری کشید جوری که باعث شد اون چشم هایش را ببنده و فقط اشک بریزه
دستش رو تا آخر موهایش کشید یهو دستش رو روی پهلوی لخت و خیس هری گذاشت دستش رو روی پهلویش به حرکت در آورد که تمام تن آن دختر لرزید خشن به خودش نزدیکش کرد با دستش دیگرش هر دو دست های هری رو سفت گرفت جونگ کوک : حالا چرا کاری نمیکنی زبون دو مترت رو قورت دادی
هری بی صدا چشم هایش را بسته بود میدونست دیگه دیگرش افتاده اون یه مافیای بین مللی بود نمی‌تونست جلویش کاری بکنه پس از سکوت استفاده کرد .. جونگ کوک : چرا نمیگی ضعیفی در مقابله من

سلام و علیکم
شما از این فیک خوشتون نمیاد آخه نه کامنت های پر انرژی نه لایک های زیادی من واقعا نمی فهمم خوشتون نمیاد بگید دیگه نزارم
دیدگاه ها (۲۱)

به اونایی که بایسشون جونگ کوکه تولد عشق شون رو تبریک میگم 💙💙

[ بازی مرگ ]پارت 30این سکوت اون رو به شدت دیوانه میکرد اون ک...

[بازی مرگ ]پارت 28مچ دستش را میون دست دیگرش گرفته، عصبی به ج...

[بازی مرگ ]پارت 27جونگ کوک چشم غره ای به هری که همه بشقاب‌ها...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۲۵: شبی که خواب به چشم ولیعهد نمی‌آمداتاق ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۱: جواب واقعیچند ثانیه سکوت بینشان ماند.ح...

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط