{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part5

Part5
ویو می یون
توی راه صدای پدرم که با تلفن حرف می زد توجه ام را جلب کرد.
یواشکی نزدیک شدم و سعی کردم بدون اینکه بفهمد بشنوم چی می‌گوید، صدای ضعیفی از طرف مقابل شنیده می‌شد.
~بهترینه دیگه؟
ناشناس: ...
~پس خوبه...
ناشناس: ...
لحظه ای صدای ناشناس با وضوح کامل شنیده شد.
ناشناس: هنوز بهش نگفتی بدون خواستگاری عروسی می‌کنن؟
چشمام گرد شد دوباره نفس نفس می‌زدم برای بار سوم تو امروز هوا تاریک شده بود و فکر می‌کردم افرادی از درون بوته ها به من می‌خندد.
میدونستم شب اون عوضی ها می آیند پس آروم به داخل ویلا رفتم و به سمت بالا جایی که اتاقم هست رفتم و موهامو شونه و میکاپی ساده کردم که حدوداً نیم ساعت طول کشید و بعد در کمدم رو باز کردم و به لباس هام نگاهی انداختم تنها چیزی که بهم آرامش می‌داد، با اونا یاد هربار اجرا روی استیج می‌افتم.
صدای زنگ در رو شنیدم هنوز باورم نمی‌شد راستش از بچگی فکر می‌کردم هرکسی نیمه ی گم شده ای دارد اما نمی‌دونستم عشقی وجود نداره شایدم...من عاشق نشدم(جونننن🗣️💅🏻)
تقریباً ساعت ۲۲:۰۰ بود(همون ده شب خودمون👍🏻)
از اتاقم رفتم بیرون و...
—————————اتمام این پارت———————————
این دیگه خماری بدی نیست🐈‍⬛💫
امیدوارم خوشتون اومده باشه⁦★¡
بدرود🍓🌷
دیدگاه ها (۰)

Part4ویو می یوندر اتاقم زده شد+کیه؟(آروم)∆منم دخترماولش هل ک...

Part3ویو می یونسرمو بالا آوردم و دیدمش... موهای مشکی، چشم ها...

Part:60. #ریاست.عشق𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط