{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 12

Spring section:
چرا گائول باید 9 بار به من زنگ بزنه؟!
زده به سرش؟
یه نگاه به ساعت انداختم و دیدم 3 صبحه. ولش کن فردا بهش زنگ میزنم الان متهمم میکنه به اینکه بیدارش کردم .
...
امروز چهارشنبه است و با وجود قولی که دادم هنوز کارای تالیف تموم نشده! 4 ساعته نشستم و دارم پرونده ادیت میزنم.کمر نموند واسم.
گوشیمو برداشتم و زنگ زدم به کیانا؛مثل همیشه مشغول بود ! اخه دختر تو چرا انقد مراجی؟ مطمئنم اگه ببینه زنگ زدم پشیمون میشه ¬_¬
توی ماشین نشستیم تا بریم خونه ی خاله ؛ به مامان اینا گفتم که فردا (پنجشنبه) میرم تهران. خیلی ناراحت شدن و قول دادم تمام سعیمو کنم که خیلی زود کارامو تموم کنم. مامان گفت:
*حالا تو تهران کجا میمونی؟
+به دانشگاه اطلاع دادم . چون قبلا جزء آمارشون بودم میتونم این مدت برم خوابگاه.
*ولی مگه جا دارن؟
+زنگ میزنم به کیانا میپرسم ازش. شاید بتونم یه مدت مهمون اتاقشون باشم.
مامان یه باشه ای گفت و همونطور که از پنجره بیرونو میدیدم رفتم توی فکر ...
یاد اون روزی افتادم که نتایج کنکور رو اعلام کردن. یاد اون خنده ها و تند تند حرف زدنای مامان افتادم ... یاد اون لحظه ای افتادم که بالاخره از کنکور راحت شده بودم و دغدغه ام دیگه کنکور نبود ...
اون روزی که قرار شد فرداش برای ثبت نام بریم تهران رو هیچوقت فراموش نمیکنم؛ تا خود صبح از ذوق خوابم نمیبرد و مدام این توی ذهنم میچرخید:خدایا! واقعا من الان پزشکی تهران آوردم؟ فوق العاده اس ...
با صدای مامان به خودم اومدم:
* برای ارائه ات اطلاع بده. هرموقع بود دوست داریم بیایم داداشتم میخواد بیاد.
+چشمممم حتمااا! شما نیاین کی بیاد؟
مامانم نسبت به قبل خیلی بهتر شده . (نویسنده : برو خداتو شکر کن وگرنه الان بجا اینکه خودت بری تهران بابات میرسوندت / +واییی آره راس میگی در این مورد ممنون )گوشیم زنگ خورد و نگاهش کردم ؛گائول بود. الان باید جواب میدادم؟
جواب دادم و به انگلیسی گفتم : اوه استاد شما هستین؟
-تو چته؟
گائول کره ای جواب میداد و باعث میشد گیج بشم.
-با توامااا
+آها مقاله رو بفرستم؟ چشم حتما تا آخر شب براتون ارسال میکنم.
-تو چی میگی ؟ مقاله چه کوفتیه؟ جین آئه یه طوری حرف بزن منم بفهمم!
+استاد ببخشید ولی الان جایی هستم که مقاله در دسترسم نیست. براتون ارسال میکنم.
-جین آئه! تو...
و تلفنو قطع کردم..
دیدگاه ها (۰)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:4دستشو برد سمت کمربندش و...

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

ترکم نکن

«پارت پنجم ». آرزوی من »صبح از خواب بیدار شدم به خاطر آرا...

ازدواج اجباری part : 13 ویو کوک داشتم از ملودی و اون سینه ها...

(پارت ۷ - پارت پایانی رمان دخترخوانده)بعد از اون حرفِ سردِ م...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part به دستام زل زدم.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط