...و عشق، یک سرطان شد که کار دستم داد!
...و عشق، یک سرطان شد که کار دستم داد!
زمانه زودتر از هر کسی شکستم داد
بله... و انصافا" زندگی من تک بود!
میان دست جهان قلب من عروسک بود!
که روبروم هر آنچه به چشم می دیدم
فقط گلوله و رگبار و بمب و موشک بود!
که روز بیست و نه ماه های خردادت...
تولدم به همه جز خودم مبارک بود!
دلم به هیچیک از انتخاب ها نرسید
...که آرزوهایم روی قفل کودک بود!
که پشت فیلتر سیگارهای خسته ی من...
جهانتان ضربات مدام فندک بود!
خوشی دنیا هرگز به من وصال نداد
...و هیچ چیز به من هیچ وقت حال نداد!
میان مردم دنیایتان تبانی بود
جهان مبهمتان رینگ دوستانی بود...
...که زیر مشت و لگدهایشان کتک خوردم
که ضربه های بدی از جهان به فک خوردم
هزار بار برای شکست، جنگیدم
میان ماندن و رفتن به مرز شک خوردم
همیشه شاه ورق های زندگی بودم
که روی سینه ام از روزگار،تک خوردم
دوباره انگشتم روی ماشه لغزید و...
فریب داد مرا،باز هم کلک خوردم
...و ذهن خسته ام از انفجارها نکشید
که در ظرافت آئینه ها ترک خوردم
...و مرگ تنها درمان درد اعظم من...
غبار بود و نفس های نامنظم من
هوا هوای بدی بود و بدترم می کرد!
جهان میان نفس هام داشت دم
زمانه زودتر از هر کسی شکستم داد
بله... و انصافا" زندگی من تک بود!
میان دست جهان قلب من عروسک بود!
که روبروم هر آنچه به چشم می دیدم
فقط گلوله و رگبار و بمب و موشک بود!
که روز بیست و نه ماه های خردادت...
تولدم به همه جز خودم مبارک بود!
دلم به هیچیک از انتخاب ها نرسید
...که آرزوهایم روی قفل کودک بود!
که پشت فیلتر سیگارهای خسته ی من...
جهانتان ضربات مدام فندک بود!
خوشی دنیا هرگز به من وصال نداد
...و هیچ چیز به من هیچ وقت حال نداد!
میان مردم دنیایتان تبانی بود
جهان مبهمتان رینگ دوستانی بود...
...که زیر مشت و لگدهایشان کتک خوردم
که ضربه های بدی از جهان به فک خوردم
هزار بار برای شکست، جنگیدم
میان ماندن و رفتن به مرز شک خوردم
همیشه شاه ورق های زندگی بودم
که روی سینه ام از روزگار،تک خوردم
دوباره انگشتم روی ماشه لغزید و...
فریب داد مرا،باز هم کلک خوردم
...و ذهن خسته ام از انفجارها نکشید
که در ظرافت آئینه ها ترک خوردم
...و مرگ تنها درمان درد اعظم من...
غبار بود و نفس های نامنظم من
هوا هوای بدی بود و بدترم می کرد!
جهان میان نفس هام داشت دم
- ۷۹۴
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط