{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Compensation of his death __ Part 41

Compensation of his death __ Part 41

خدمتکار: خانم دونالد آقای ریچی گفتن ک_
تینا: خودم را خروج رو بلدم!

تینا کیفش را روی دوشش انداخت و دستی به شلوارش کشید تا صاف شود و به سمت در سالن حر‌کت کرد. در سالن را باز کرد و مکث کرد؛

تینا: به او 'آقای ریچی' که میگی بگو من به این راحتیا تسلیم نمیشم!

طوری کلمه‌ی 'آقای ریچی' رک محکم گفت که انگار بدترین آدم داخل دنیا همون بود. سپس دندان‌هایش را روی هم فشار داد و به سمت در سالن رفت و از آن خارج شد. نگاهی به حال انداخت، خالی بود. تنها صدایی که می‌آمد صدای فحش های دور لنا بود که به‌صورت زمزمه‌هایی نامفهوم شنیده میشد. تینا اهمیتی نداد، به سمت در رفت و از عمارت خارج شد.
و در طبقه‌ی بالا، سلینا داشت پانسمان زخم آدریان رو عوض می‌کرد و لنا در حالی که طول اتاق را برای باز ۱۰۰ام طی می‌کرد غر میزد.

لنا: دختره‌ی احمق بی‌شعور خاک تو سر، به چی فک کرده که میاد تو این خونه هاااا؟؟؟ دفعه‌ی بعدی که اومد خودم زبونش رو از تو حلقش میارم بیرون و چشاش میکنم تو حلقش و زنده زنده خاکش میکنم! (سطح انرژی زنانه‌اش خیلی بالاعه🥸)

آدریان چشمانش را بسته بود و اخم کوچکی بخاطر درد روی پیشانی‌اش بود.

آدریان: کارت کی تموم میشه؟

سلینا بتادین را روی زخم ریخت و باعث شد آدریان 'هیسی' بکشد.

سلینا: میخوام برات بخیه بزنم، اگر نزنم عفونت میکنه.
آدریان: لعنتی

سلینا نفس عمیقی می‌کشد و دستش را به سمت کیف "کمک های اولیه" می‌برد و از داخل آن یک سوزن و نخ بیرون میاورد(سوزن و نخ بخیه ها نه نخ و سوزن خیاطی🗿)

سلینا: ی کم درد داره.

آدریان چشمانش را باز می‌کند و به سلینا نگاه می‌کند.

آدریان: یکممم؟؟؟؟؟

سلینا مکث می‌کند.

سلینا: خببب.... شاید... یکم بیشتر از یکم.

نخ و سوزن را آماده می‌کند.

سلینا: فقط بخیه اول و آخر درد داره.

و اولین بخیه را می‌زند. صدای داد آدریان کل عمارت را فرا می‌گیرد.

سلینا: مگه تیر خوردی که داد میزنی؟
آدریان: تیر خوردم ولی انقدر درد نداره.
سلینا: بیا ی بار من بهت تیر بزنم ببینیم درد داره یا نه.

فک آدریان از حرص منقبض می‌شود.

آدریان: ایییی، تو گفتی فقط اولی و آخری درد داره.

سلینا سرش را بالا میاورد

سلینا: آره... ولی نگفتم بقیه‌اش درد نداره.

آدریان نفس عمیقی کشید و چشمانش را بست و به فحش های لنا گوش داد.

*۵ دقیقه بعد*

سلینا باند را دور بخیه محکم کرد و از روی زمین بلند شد.

سلینا: تموم شد... بهتره حواست بهش باشه تا باز نشه وگرنه اگر ی بار دیگه بخوام بخیه بزنم دردش دوبرابر اینه؛ فهمیدی؟

آدریان جوابی نداد. لنا که آن طرف تخت تک نفره‌ای آدریان ایستاده بود ی پس کله‌ای محکم به آدریان زد.

آدریان: هییی چتهه؟؟

لنا دست به سینه شد و اخم کرد

لنا: وقتی ی خانم داره باهات حرف میزنه باید جوابش رو بدی و درست گوش کنی... حالا بگو ببینم، فهمیدی چی گفتتتتتتتتتت؟؟؟؟؟؟

آدریان نفس عمیقی کشید

آدریان: آره... فهمیدم
لنا: خوبه

سلینا لبخد زد.

سلینا: من میرم اتاقم.

و از اتاق خارج شد، در اتاق را پشت سرش بست و به یمت اتاقش رفت.
ناگهان...

_______________________

خاله دوباره زنده شدددد
حمایت کنید تا گشادی رو بزارم کنار و پارت بزارمممم
دیدگاه ها (۷)

هااایییی عشقای خالههه.چه‌خبر؟میدونم که از دستم شاکی هستین او...

Compensation of his death __ Part 41خدمتکار: خانم دونالد آقا...

compensation of his death __ Part ۳۸اریک: صبح بخیر.لنا چند ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط