{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهم گفت : چرا شبها نمیخوابی ؟!

بهم گفت : چرا شبها نمیخوابی ؟!
چیزی نگفتم
دوباره پرسید : چرا از خوابیدن میترسی ؟ چرا فرار میکنی ؟
ایندفعه تو چشماش نگاه کردم و بهش گفتم : تو خواب چیزایی رو میبینم که تو واقعیت زندگیم نیستن و این منو اذیت میکنه ...
نمیدونم چرا بعد اون شب دیگه حتی خودشم نمیخوابید ...!
دیدگاه ها (۳)

دو سه بار امدم پیام بدم نتونستم گفتم شاید نخواد سرم رو رو با...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۵۴یاد خون دماغ تهیونگ افتادم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط