سناریو ساسونارو

سناریو ساسونارو

ادامه ی قسمت قبل...
ایتاچی، سعی کرد آرامش را حفظ کند. «ناروتو، می‌فهمم که سخته. ولی تو الان امن هستی. دنیایِ بیرون، اونطوری که فکر می‌کنی، نیست. خطراتی اونجا هست که حتی تصورش رو هم نمی‌تونی بکنی.»

ساسوکه، با لحنی سرد و قاطع، گفت: «و تو، «خورشیدِ» من هستی. باید اینجا بمونی. تا وقتی که وظیفه‌ات رو درک کنی.»

«خورشیدِ تو؟!» ناروتو، با ناباوری فریاد زد. «من هیچ‌کسِ تو نیستم! من فقط یه انسانم! یه انسانِ معمولی!»

چشمانِ ساسوکه، دوباره به رنگِ قرمزِ شارینگان درخشید. «اشتباه می‌کنی.»

ناروتو، با دیدنِ آن چشمانِ ترسناک، ناخودآگاه عقب کشید. در آن لحظه، درک کرد که حرف‌هایِ ساسوکه، فقط تهدید نبود. این واقعیتی بود که زندگی‌اش را زیر و رو کرده بود. او، در دنیایِ افسانه‌ها، در دنیایِ خون‌آشام‌ها، در کنارِ «ماهِ» سرد و مرموز، اسیر شده بود.
دیدگاه ها (۹)

دنیای جونگ‌کوک با یک تماس تلفنی، کلاً زیر و رو شد. اون یه پس...

پارت ۵۶غروبِ خورشید آسمون رو به رنگِ صورتی و نارنجیِ ملایمی ...

پشت نقاب عشق 💗پارت دوم از هفت پارتاو نمی‌دانست همین رفتن ساد...

007-پنهان در مه - پارت ۹۳

((سایه ی فراتر از جنگ))قسمت اول :مهمانی در تاریکیشب بود.دهکد...

𓆩 پارت ۸۰ 𓆪 🖤جیمین مقابل مرد ایستاد.ـ از اینجا برو بیرون!مرد...

فرزند کدام دریا بودی...؟ که سَهمَت از ارث موج موهایت شد؟!#س...

تولده جیمین مبارک

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.16(روایت از زبان ا.ت)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط