{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سیـ و دو☆

پارت سیـ و دو☆

<فردا صبح>
°یونا وارد دفتر مدیر میشه°
مدیر: اوه یونا اومدی! جدی جدی میخوای از اینجا بری آره؟
یونا: بله.... به خاطر یه سری مشکلات دوباره باید نقل مکان کنیم
مدیر: حیف شد دانش آموز نمونمون بودی به هرحال
یونا: فقط.... میشه به کسی نگین کودوم مدرسه انتقالی گرفتم نمیخوام کسی بدونه
مدیر: اوووو باشه ولی یه کم قبل سوهو(لِئو خودمون) اومده بود و پرسیده بود که کجا انتقالی گرفتی و منم چون نمیدونستم گفتم بعدا بیاد باهم دوستین؟
یونا: اوومم میشه به لِئو هم نگین؟ نمیخوام بدونه
مدیر: لِئو؟ اها یادم رفت اسمش لِئو بود... عام باشه نمیگم
<یونا پرونده رو گرفت>
یونا: ممنون خانوم مدیر خیلی لطف کردین به من
مدیر: نفرمایید^_^
یونا: من دیگه میرم خداحافظ*تعظیم*
مدیر: خداحافظ عزیزم ما رو فراموش نکن بهمون هر چند وقت یه بار سر بزن
یونا: اهوم حتما
<تو راهرو به سمت در مدرسه داره قدم میزنه>
•صدا•↪خانوم کوچولو کمک نمیخوای؟
<توجهی نمیکنه و به راهش ادامه میده>
•صدا•↪خانوم کوچولووو
یونا:*روشو برمیگردونه*تو کی هستی که منو خانوم کوچولو صدا میزنی*اخم*
"آه ببخشید سلام من هیونم دیدم ناراحتی گفتم یکم از این حال و هوا در بیارمت"
یونا: لازم نکرده....*اخم*
هیون: چیزی شده؟
یونا: نه فقط.... توهم اگه بفهمی کسی که..... آه هیچی ولش
هیون: هوم؟ عامم باشه به هرحال ما تازه باهم دوست شدیم..... اسمت چیه خانوم کوچولو؟
[تنها کسی که با خانوم کوچولو گفتنش مشکلی نداشتم اون بود....*بغض*]
هیون: خانوم کوچولو کجایی؟
یونا: آه هیچی ببخشید چی گفتی...؟
<هیون رو هم با این~نشون میدم که گیج نشید>
~گفتم اسمت چیه؟
_اها اسمم.... یونام خوشبختم تازه واردی؟
~اوهوم تو چرا پروندت دستته اخراج شدی؟
_نه انتقالی گرفتم برای مدرسه دیگه
~حیف شد فک کردم دوست پیدا کردم
_میتونیم دوست باشیم اگه بخوای
~عااممم آره چرا که نه شمارتو بده
<شماره هاشونو بهم میدن>
(لِئو از دور اون دوتارو باهم میبینه)
لِئو: ی... یوناا*حسودییی*
هیون: مث اینکه یکی داره صدات میزنه...
یونا: ولش محلش نده
لِئو: یونا.... یه لحظه وایسا...*نفس نفس زدن*
یونا: ببخشید شما چیکارم دارین؟ من شمارو میشناسم!
لِئو: فک نمیکردم اینطوری باشی....
یونا: چه جالب.... منم فک نمیکردم
هیون: ببخشید جریان چیه!
یونا: هیچی... خوشحال شدم از اشنایی باهات فعلا...
~همچنین خ.. دافظ
+یااا ببین پسر جون دور و برش بخوای بپلکی من میدونمو تو
~ اونوقت جنابعالی کی باشن؟
+من دوسپسرشم
~به رابطتون نمیخورد که دوس دختر دوس پسر باشین
+دعوا بین همه پیش میاد ضمناً حرفمو فراموش نکن*جدی،عصبانی*
<لِئو میره>
~مرتیکه روانی
مرسی از حمایتاتون🥺🎀
دیدگاه ها (۱۳)

Iove and the moonPart22یونا: میگم کوک فردا شب دوتایی بریم شا...

پارت ۹یونا: خب قضیه اینه که خانواده هامون چون باهم دوست بودن...

رمان چهارم پارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو چویا دوبا...

پارت 35𐙚🦋 ویو ته 🦋𐙚این حس عجیب…فقط یک علاقه ساده نبود.هرچی ب...

پارت ۲(یونا عقب عقب میره که یهو میخوره به یه نفر که با ترس ب...

پارت 28 رمان عشق مدرسه ایو هیونجین یش ات . ات تو دلش گفت: ات...

پارت ۱۴تانر :من کیم؟ من تانر هستم کسی که نامزد یونا هست اوکی...

پارت سوم _ دنیای عجیب

انتقام یا عشق

وقتی داداشت ناتنیت بود.پارت دوم.ویو ات با الارم گوشیم بیدار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط