رمان فیکاگر نبودی
رمان فیک‹اگر نبودی›💜🌙
پارت⁶
⊱⋅ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ⋅⊰
وای جین کلید داره الان میاد.
سریع از گوشی اومدم بیرون.
صدای در که اومد سریع سرمو انداختم پایین و چشامو بستم.
من: س..سلام..
جوابمو نداد.فکر نمیکردم این همون جین بی تی اس باشه.
رفت لباس عوض کنه و منم سریع بشقاب هارو اماده کردم.
داشتم لیوان میاوردم که صدای جین رو بغل خودم شنیدم: خودتو میزنی اون راه؟
هینن بلندی کشیدم که لیوان از دستم افتاد و هزار تیکه شد.
وای.
فقط بلدم خرابکاری کنم.
اینشاللا برم زیر تریلییی تیکه تیکه بشمممم.
سریع خم شدم که اونم با من خم شد و شیشه هارو برداشت.
من:د..دستون زخمی میشه.
جین: نه زخمی..اخخخ
ترسیده نگاه دستش کردم.داشت خون میریخت.
مثل اسکلا یه دفعه دستاشو گرفتم که دستمو محکم پس زد و دستم خورد به لبه کابینت و بریدگی عمیقی ایجاد کرد..
سریع دستمو با آستینم پوشوندم تا نبینش.
من..
چرا دستاشو گرفتم؟ چرااااااااااااااااااااااا
(مغز جیسو: خوب خوب دوستان موفق شدیم گاو بودن جیسو رو ثابت کنیم)
(جیسو خطاب به مغزش: تو یکی خفه که هرچی میکشم از دست توعه)
از خجالت روم نمیشد نگاش کنم.
سریع شیشه بزرگ هارو جمع کردم و جاروبرقی آوردم و شیشه خورده هارم جمع کردم.
نگو جین خودش غذا کشیده رفته اتاقش خورده.
ایش.
روی دستم به خاطر زخم خیلی درد میکرد ولی به روی خودم نیاوردم و استینمو بیشتر کشیدم روی دستم.
منم برای خودم یه زره غذا بردم و توی اتاق خوردم.
خماری ها دستا بالا😂
پارت⁶
⊱⋅ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ⋅⊰
وای جین کلید داره الان میاد.
سریع از گوشی اومدم بیرون.
صدای در که اومد سریع سرمو انداختم پایین و چشامو بستم.
من: س..سلام..
جوابمو نداد.فکر نمیکردم این همون جین بی تی اس باشه.
رفت لباس عوض کنه و منم سریع بشقاب هارو اماده کردم.
داشتم لیوان میاوردم که صدای جین رو بغل خودم شنیدم: خودتو میزنی اون راه؟
هینن بلندی کشیدم که لیوان از دستم افتاد و هزار تیکه شد.
وای.
فقط بلدم خرابکاری کنم.
اینشاللا برم زیر تریلییی تیکه تیکه بشمممم.
سریع خم شدم که اونم با من خم شد و شیشه هارو برداشت.
من:د..دستون زخمی میشه.
جین: نه زخمی..اخخخ
ترسیده نگاه دستش کردم.داشت خون میریخت.
مثل اسکلا یه دفعه دستاشو گرفتم که دستمو محکم پس زد و دستم خورد به لبه کابینت و بریدگی عمیقی ایجاد کرد..
سریع دستمو با آستینم پوشوندم تا نبینش.
من..
چرا دستاشو گرفتم؟ چرااااااااااااااااااااااا
(مغز جیسو: خوب خوب دوستان موفق شدیم گاو بودن جیسو رو ثابت کنیم)
(جیسو خطاب به مغزش: تو یکی خفه که هرچی میکشم از دست توعه)
از خجالت روم نمیشد نگاش کنم.
سریع شیشه بزرگ هارو جمع کردم و جاروبرقی آوردم و شیشه خورده هارم جمع کردم.
نگو جین خودش غذا کشیده رفته اتاقش خورده.
ایش.
روی دستم به خاطر زخم خیلی درد میکرد ولی به روی خودم نیاوردم و استینمو بیشتر کشیدم روی دستم.
منم برای خودم یه زره غذا بردم و توی اتاق خوردم.
خماری ها دستا بالا😂
- ۳.۳k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط