{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤️رفته بودم سر حوض

❤️رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب
آب درحوض نبود

ماهیان می گفتند:
هیچ تقصیر درختان نیست

ظهر دم کرده تابستان بود
پسر روشن آب, لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید, آمد او را به هوا برد که برد

به درک راه نبردیم به اکسیژن آب
برق از پولک ما رفت که رفت
ولی آن نور درشت
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد
چشم ما بود
روزنی بود به اقرار بهشت

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن
و بگو ماهی ها ,حوضشان بی آب است

باد می رفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا می رفتم... ❤️
دیدگاه ها (۷)

من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی ه...

:اونایی که سلفی از خودشون زیاد میگیرن حتما بخونن:اخیرا، انجم...

زندگی یعنی یک سار پرید ! از چه دلتنگ شدی ؟ دلخوشی ها کم نی...

❤️ در زندگی بعضی آدمها را دوست داریم و بعضی دیگر را نه، حکای...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

جنگل نفرین شده پارت ۱۳

[سنن النبی: اداب و سنن پیامبر صلی الله علیه و اله - اشاره - ...

🖤 پارت هشتم | او نمی‌خواهد پیدا شودلانا چند ثانیه فقط به جون...

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

RESPECT OR DIE : پارت هفدهمجونگ‌کوک چند قدم جلو رفت...درِ سا...

🦢 پارت بیست‌ویکم | یک شب خطرناکجنگکوک هنوز کاغذ را در دستش م...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p75نینا سریع سرش رو تکون داد.«امیدوارم ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط