My professor
My professor
Chapter:2
Part:67
یونگی دست هیزل رو ول کرد ... در حالی که با نیشخند به سیگار پوک میزد، موبایل رو کنار گوشش گرفت و به کسی که پشت خط بود
گفت:
یونگی:مشتاق دیدار دوست قدیمی
جونگکوک :قد کشیدی مین دم در آوردی جلو من !
یونگی:همه یه روز بزرگ میشن پروفسور ... شاگرد تا ابد شاگرد باقی نمی مونه ...
جئون با صدای بم و مسلطش گفت:
جونگکوک :یه چیزی از من گرفتی. صحیح
و سالم برش میگردونی به عمارتم اون موقع شاید در مورد اینکه بابت این گستاخی ببخشمت یا بکشمت فکر کردم.
یونگی:اینطور نگو چهار ستون بدنم میلرزه از ترس بزار عرق راهت خشک شه ، یکم از هوای فرح بخش سئول نفس بگير ... سوغاتی چی برامون آوردی از استکهلم؟!... آه پاک فراموش کرده بودم
نوبل بردنتو تبریک میگم دانشمند پلید .. الحق که پشمی برام باقی نموند وقتی خبر شو شنیدم ... خیلی مبارک باشه
جونگکوک:خوبه تا میتونی با کلمات بازی کن ... به تعداد کلماتی که داری کش میدی تا اعصاب منو خورد کنی، گلوله تو تن لشت فرو میکنم. تا الان باید پنجاه شصت تایی شده باشه .....
یونگی با خنده گفت :
یونگی:نگران نباش من مراقب امانتی استادم هستم...البته فعلا ... مهمون نوازی من بستگی به واکنش تو داره ...
جئون بدون اینکه لحن مسلطش رو تغییر بده گفت:
جونگکوک :خودتم خوب میدونی که حتی شوخی با یه تار از موهای اون دختر ، مساویه با اعلان جنگ به باند من ... و با این کار قبر خودتو کندی . پس گنده تر از دهنت حرف نزن
ادامه دارد....
خب خب
قرار بود چهار پارت باشه ولی ادمین داره از خستگی میمیره
به جاش فردا براتون دو پارت دیگه هم میزارم
حمایت فراموش نشه 🩵
#رمان #فیک #فیکشن
Chapter:2
Part:67
یونگی دست هیزل رو ول کرد ... در حالی که با نیشخند به سیگار پوک میزد، موبایل رو کنار گوشش گرفت و به کسی که پشت خط بود
گفت:
یونگی:مشتاق دیدار دوست قدیمی
جونگکوک :قد کشیدی مین دم در آوردی جلو من !
یونگی:همه یه روز بزرگ میشن پروفسور ... شاگرد تا ابد شاگرد باقی نمی مونه ...
جئون با صدای بم و مسلطش گفت:
جونگکوک :یه چیزی از من گرفتی. صحیح
و سالم برش میگردونی به عمارتم اون موقع شاید در مورد اینکه بابت این گستاخی ببخشمت یا بکشمت فکر کردم.
یونگی:اینطور نگو چهار ستون بدنم میلرزه از ترس بزار عرق راهت خشک شه ، یکم از هوای فرح بخش سئول نفس بگير ... سوغاتی چی برامون آوردی از استکهلم؟!... آه پاک فراموش کرده بودم
نوبل بردنتو تبریک میگم دانشمند پلید .. الحق که پشمی برام باقی نموند وقتی خبر شو شنیدم ... خیلی مبارک باشه
جونگکوک:خوبه تا میتونی با کلمات بازی کن ... به تعداد کلماتی که داری کش میدی تا اعصاب منو خورد کنی، گلوله تو تن لشت فرو میکنم. تا الان باید پنجاه شصت تایی شده باشه .....
یونگی با خنده گفت :
یونگی:نگران نباش من مراقب امانتی استادم هستم...البته فعلا ... مهمون نوازی من بستگی به واکنش تو داره ...
جئون بدون اینکه لحن مسلطش رو تغییر بده گفت:
جونگکوک :خودتم خوب میدونی که حتی شوخی با یه تار از موهای اون دختر ، مساویه با اعلان جنگ به باند من ... و با این کار قبر خودتو کندی . پس گنده تر از دهنت حرف نزن
ادامه دارد....
خب خب
قرار بود چهار پارت باشه ولی ادمین داره از خستگی میمیره
به جاش فردا براتون دو پارت دیگه هم میزارم
حمایت فراموش نشه 🩵
#رمان #فیک #فیکشن
- ۵۳۰
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط