{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهش گفتم غروب و رنگ آخرین باری که همه چیز خوب بود بزن.

بهش گفتم غروب و رنگ آخرین باری که همه چیز خوب بود بزن.
قلمش و فرو کرد تو رنگ و گفت:یادم نمیاد غروب آخرین باری رو که همه چیز خوب بوده باشه، همیشه آسمون اینجا ابری بود می‌دونی که؟می‌تونم برای لبای آدمکا لبخند بکشم وقتی که آسمون ابریه، ولی چشماشون هیچوقت نمی‌خنده.
بهش گفتم یعنی چشماشون بسته باشه؟ وقتی جز زیباترین اعضای به شمار میاد؟
اینبار قلمشو پاک کرد و گفت:زیباترین اعضایی که بدترین چیزارو دیدن، دردا رو رنجارو.
بهش گفتم پس باید خیلی تلاش کنه تا لباشون خندون باشن، تا خنده واقعی باشه.
دستامو گرفت و گفت می‌تونم براشون صورتک نکشم ولی دستایی بکشم که تو دست همن، دستایی که حتی اگه لباشون نخنده، چشماشون بغض داشته باشه یعنی من همینجام یعنی قرار نیست با وجود دردا تنها باشی. بهش گفتم آخرین باری که همه چیز خوب بود غروب همون وقتی بود که برای اولین بار دستامو گرفت.

محدثه✍🏼🌿
دیدگاه ها (۳۴)

جواب خون های ریخته شده را هیچکس نمی‌داد،خدایان ادیانشان چیزی...

در تلاقی موج های خونین ساحل همانجا که دیگر صدا به صدا نمی‌رس...

برای وطنم‌‌ که عزیز تر از جانم است .

صدای من یخ زد در شب هایی که برای تو و آنها روز بود، من سالها...

عشق اجباری.......پارت ۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط