#پارت323

#پارت323

🌙 نـــور در تـــاریـــڪــے (1) 🌙


با دیدن آرش که رو تخت خوبیده بود و دستشو رو پیشونیش گذاشته بود لبخند تلخی زدم در رو بستم

و با قدمای آروم به تختش نزدیک شدم ! رو تخت نشستم تکونی خورد ولی چیزی نگفت دستمو بلند کردم

و دست لرزونم رو دست چپش که رو سینه ش بود گذاشتم ... آروم صداش زدم :

آرش ؟

چند دقیقه ایی منتظر موندم ولی جوابی ازش نشنیدم پوفی کشیدم و گفتم :

قهری که جوابمو نمیدی ؟! کاری کردم ؟!

دستشو از رو صورتش برداشت بدون اینکه جوابمو بده خشک گفت : نه !

مهسا : پس چرا بهم نگاه نمیکنی ؟ چرا انقدر سرد شدی یه دفعه چی شدی ؟!

سر جاش نیم خیز شد و گفت : چیزی نیست خواهشا تنهام بذار

با لج بازی گفتم : نه تنهات نمیذارم !

بالاخره بهم نگاه کرد و حرصی گفت :

میدونستی خیلی لجبازی ؟!

لبخند دندون نمایی زدم و گفتم : بله ! کلا من به لجبازی معروفم ...

چشماشو ریز کرد و گفت : اما من کاری میکنم به یه چیز دیگه هم معروف شی !

چشمام گرد شد متعجب گفتم : یعنی چی ؟!

بیحال لبخندی زد و گفت : بعدا میفهمی !

و با یه حرکت از رو تخت بلند شد و سمت سرویس ها رفت ... من اخر از دستش دق میکنم چرا حرفاشو واضح نمیرنه !!
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 014"""""""""""""""""""""""""""""""...

#𝓟𝓪𝓻𝓽_۶وسوسه عشق🥀اکوتاگاوا بود . همه از دیدنش شوکه بودن جز م...

بهار بدون تو

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۷_____________________✨🌝✨__...

چند پارتی

رمان عشق ممنوع

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط