پارت

#پارت۳۳۷

🌙 نـــور در تـــاریـــڪــے (1) 🌙


نگاهی به من انداخت : برای توام دارم !

پوزخندی زدم : برای جنیفر جونت داشته باش !

با باز شدن در آسانسور کنارش زدم و از آسانسور خارج شدم راه افتادم سمت در خروجی شرکت

صدای قدمای بلندش پشت سرم شنیده میشد ولی من بی توجه بهش قدمامو تند تر کردم

رو پله های بیرون شرکت بودم که محکم دستمو کشید و داد زد :

مگه من با تو نیستم میگم وایستا هاااا ؟

مهسا : ولم کن آرش ! چی میخوای ازم ؟ در روزه بهم زنگ نزدی داخل شرکت نیومدی بهم سر بزنی

الان یادت افتادم ؟ نکنه جنیفر بی محلی کرده که اومدی سمت من ؟! میدونی این دو روز منتظر زنگی از طرف تو بودم ولی تو حتی

به حالی هم از من نگرفتی پس قبول کن که ازت دلخور باشم !

دستشو پس زدم و تند تند از پله ها پایین اومدم و دستمو جلو یه تاکسی دراز کردم و فوری سوار شدم !

لحظه اخر چشمم افتاد به آرش که دستاشو مشت کرده بود و به ماشین زل زده بود !

لعنت بهت جنیفر که همه چی رو خراب کردی ! سرمو به پشتی صندلی تکیه دادم و نگاهمو دوختم به عابرای پیاده !


( آرش )

حرفی واسه گفتن نداشتم این چند روز که بهش زنگ نزدن فقط میخواستم با خودم کنار بیام !

فکر میکنه من خیلی تحمل دوریشو داشتم. نه اینطور نیست ولی باید مطمئن می شدم که چه حسی به مهسا دارم !

آیا از ته قلبم دوستش دارم یا حس زودگذریه !

اره باید همه ی اینا رو واسه خودم مشخص میکردم و موفق هم شدم فهمیدم که یه لحظه هم نمیتونم بدون مهسا باشم !

خودمو با جنیفر سرگرم کردم ولی فهمیدم یک لحظه نمیتونم به مهسا فکر نکنم...

بذار قهر کنه بیینم اون موقعه ایی که هم باهاش تصمیم رو در میان میذارم بازم قهر میکنه !!!
دیدگاه ها (۱۱)

#پارت341🌙 نـــور در تـــاریـــڪــے (1) 🌙 دستشو تو موهام فرو ...

#پارت350🌙 نـــور در تـــاریـــڪــے (1) 🌙 نگاهم به عکس تینا ،...

#پارت324🌙 نـــور در تـــاریـــڪــے (1) 🌙 بعد از چند دقیقه از...

#پارت323🌙 نـــور در تـــاریـــڪــے (1) 🌙 با دیدن آرش که رو ت...

) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۹۲ (⁠♡). یهو یاد برف افتادم و ه...

نام فیک: عشق مخفیPart: 37ویو ات*رفتم توی اتاقمو درو بستمو پش...

پارت سید دوممفردا زود پاشدم و رفتم شرکتبعد شرکت**برگشتم و رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط