I loved be angel
I loved be angel
PART 6
ویو شب
ا/ت . امروز کارم زود تموم شد و با بر گشتم خونه یورا هم با اومد چون اونم کارش تموم شده بود...
در رو باز کردم و ولو شدم رو مبل ...
ا/ت . اخیشش......هیجا خونه خوده آدم نمیشه ..
یورا . برا من هیجا خونه تو نمیشه ( خنده و خودشو انداخت رو مبل
ا/ت . معلومه وقتی دوست پسرا این جا قطعا توام اینجا رو دوست داری ( خندید
یورا . هیل خوب حالا ( خنده آروم ) بیا شام درست کنیمم
ا/ت . چی درست کنیم ؟
یورا . دو کبوکی و بیبیمپاب چطوره؟
ا/ت . عالیههه....با آوردن اسمش هم گرسنه ام شد ...بریم تو کارش
یورا . بریم ..( خنده و دستاشو رو شستن و رفتن به آشپزخونه.....
یورا . ا/ت راستی با کیم تهیونگ چیکار کردی؟
ا/ت . کیم تهیونگ کیه ؟
یورا . ا/ت حافظه ات از حافظه ماهی ام کمتره هاا...کیم تهیونگ همون بیمار اتاق ۳۴۵ عه دیگه....
ا/ت . آها اونو میگی ؟.....اسمش رو فراموش کرده بودم ...
یورا . واقعا که ... ( تک خنده ای کرد ) خوب حالا اولین ریدارتون چطور بود؟
ا/ت . همچین میگی اولین دیدارمون هرکی ندونه فکر میکنه باهاش رفتم دیت ... ( پوزخند
یورا . خدا رو جه دیدی شاید یه روز رفتی ( خنده
ا/ت . حتماااااا......با اولین دیدارش میخواست خفم کنه مثل یک ترسیده بودم به رو خودم نیاوردم .. با یه بدبختی قرص رو خورد که نگو ....خیلیم هم بی ادبه...
یورا . خندید
ا/ت . مرض رو آب بخندی
۲ ساعت بعد غذا آماده شد
( در زدن )
ا/ت . حتما سونگبینه من میرم در رو باز کنم ....
یورا . باشه برو ...
ا/ت . در رو برای سونگبین باز کرد و سلام کرد ...
سونگبین. سلامم....هوممم چه بوی خوبی میاد چه عجب تنبل خانم یه حرکتی زده غذا درست کرده
یورا . سلامم ( لبخند
سونگبین. وووو سلام عزیزم.....خوش اومدی..( لبخند
ا/ت . اههه اههه ...چندشش
سونگبین . پوکر نگاش کرد....
ا/ت . نگاتو به کتف چپم میگیرم .... ( لبخند ملیح
یورا . خندید .... بیاین شام بخوریم شام حاضره
ا/ت . سونگبین. اومدیم....( رفتن و سه تایی شامشون رو خوردن ....
ادامه دارد.....
#تابع_قوانین_ویسگون
PART 6
ویو شب
ا/ت . امروز کارم زود تموم شد و با بر گشتم خونه یورا هم با اومد چون اونم کارش تموم شده بود...
در رو باز کردم و ولو شدم رو مبل ...
ا/ت . اخیشش......هیجا خونه خوده آدم نمیشه ..
یورا . برا من هیجا خونه تو نمیشه ( خنده و خودشو انداخت رو مبل
ا/ت . معلومه وقتی دوست پسرا این جا قطعا توام اینجا رو دوست داری ( خندید
یورا . هیل خوب حالا ( خنده آروم ) بیا شام درست کنیمم
ا/ت . چی درست کنیم ؟
یورا . دو کبوکی و بیبیمپاب چطوره؟
ا/ت . عالیههه....با آوردن اسمش هم گرسنه ام شد ...بریم تو کارش
یورا . بریم ..( خنده و دستاشو رو شستن و رفتن به آشپزخونه.....
یورا . ا/ت راستی با کیم تهیونگ چیکار کردی؟
ا/ت . کیم تهیونگ کیه ؟
یورا . ا/ت حافظه ات از حافظه ماهی ام کمتره هاا...کیم تهیونگ همون بیمار اتاق ۳۴۵ عه دیگه....
ا/ت . آها اونو میگی ؟.....اسمش رو فراموش کرده بودم ...
یورا . واقعا که ... ( تک خنده ای کرد ) خوب حالا اولین ریدارتون چطور بود؟
ا/ت . همچین میگی اولین دیدارمون هرکی ندونه فکر میکنه باهاش رفتم دیت ... ( پوزخند
یورا . خدا رو جه دیدی شاید یه روز رفتی ( خنده
ا/ت . حتماااااا......با اولین دیدارش میخواست خفم کنه مثل یک ترسیده بودم به رو خودم نیاوردم .. با یه بدبختی قرص رو خورد که نگو ....خیلیم هم بی ادبه...
یورا . خندید
ا/ت . مرض رو آب بخندی
۲ ساعت بعد غذا آماده شد
( در زدن )
ا/ت . حتما سونگبینه من میرم در رو باز کنم ....
یورا . باشه برو ...
ا/ت . در رو برای سونگبین باز کرد و سلام کرد ...
سونگبین. سلامم....هوممم چه بوی خوبی میاد چه عجب تنبل خانم یه حرکتی زده غذا درست کرده
یورا . سلامم ( لبخند
سونگبین. وووو سلام عزیزم.....خوش اومدی..( لبخند
ا/ت . اههه اههه ...چندشش
سونگبین . پوکر نگاش کرد....
ا/ت . نگاتو به کتف چپم میگیرم .... ( لبخند ملیح
یورا . خندید .... بیاین شام بخوریم شام حاضره
ا/ت . سونگبین. اومدیم....( رفتن و سه تایی شامشون رو خوردن ....
ادامه دارد.....
#تابع_قوانین_ویسگون
- ۴۱.۳k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط