♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
ᕙ[・part 91・]ᕗ
دستش رو کلافه روی صورتش کشید و سعی کرد اروم باشه و با لحن پردرد و ارومی گفت : چیکار نکنم؟ من از هر زاویه ای به این قضیه نگاه میکنم به هیچ جا نمیرسم..کی حتی میتونه فکرش رو بکنه که من و تو یه روزی
چشماش رو بست. با بغض زل زدم بهش.
جونگکوک : کریستینا...برو... برگرد به قصر و دیگه هیچ وقت نيا.. بذار بمیرم ولی نیاا...
زدم زیر گریه. سمت پنجره برگشت و با غم و درد گفت : برو و با بهترین موقعیتی که برات فراهم میشه ازدواج کن
عصبی با گریه داد زدم : همین ازدواج کنم؟ با بهترین موقعیتی که برام فراهم شد؟ همه حست بهم همینه؟
خشک گفت : اره.. همه حسم اینه که تو رو خوشبخت ببینم.
با غم گفتم : و فک کردی بدون تو خوشبخت میشم؟
سرش رو کج کرد و نگام کرد و با صدایی که درد عمیقی رو فریاد میزد گفت : اره. مطمئنم که میشی
با خشم لبام رو به هم فشار دادم و داد زدم : تو یه خودخواه از خود راضی مزخرفی که با دختری که همه قلبش رو به تو سپرده مثل یه موجود اضافی برخورد میکنی که میخوای از سرت بازش کنی
بلند گریه کردم و گفتم : تو یه ادم الکی ادعایی که عقب وایستاده و خودش رو عقب میکشه چون اونقدرها که ادعا میکنه دوسم نداره
چیزی توی چشماش درخشید و گفت : اره..دوستت نداشتم..همش یه بازی بود
زل زدم توی چشماش اشکام آروم روی صورت ناباور و پر دردم سر خورد. جونگکوک : تو شیطون سر زنده بودی.. خواستمت تا یکم حواسم پرت بشه
ولی نمیدونستم اشرافی هستی
چشماش رو بست و گفت : هیچ حسی بهت نداشتم و ندارم.. دستم رو روی دهنم گذاشتم و نگاش کردم. ناباور و پردرد عقب عقب رفتم.
بلند زدم زیر گریه و داد زدم : دروغ میگی...باورش نمیکنم..
جونگکوک : تمومه.. هرچي بینمون بود تمومه دیگه نمیخوام ببینمت
بلند و پردرد داد زدم : باور نمیکنم
و دویدم بیرون تا خود قصر با گریه دویدم
رفتم ته باغ و خیلی داغون زانوهام خم شد و با گریه بلند روی زمین نشستم باور نمیکردم..نمیخواستم باور کنم. بلند و پردرد گریه میکردم
قلبم رو با دست فشردم
من باید چیکار کنم؟
بدون جونگکوک نمیتونم. من همه وجودم رو بهش وصل کردم. نبودش تو اون مدت داغونم کرده بود و حالا که برگشته بود اینجوری تمومش کرد.
حالم خیلی بد بود..خیلی بد. حالم افتضاح بود.
نمیتونستم اینجور تموم شدن رو بپذیرم من دوسش داشتم..خیلی زیاد. فک کردن به این جمله گریه ام رو شدیدتر و پردرد تر کرد.
غم دنیا روی دلم سنگینی میکرد
ᕙ[・part 91・]ᕗ
دستش رو کلافه روی صورتش کشید و سعی کرد اروم باشه و با لحن پردرد و ارومی گفت : چیکار نکنم؟ من از هر زاویه ای به این قضیه نگاه میکنم به هیچ جا نمیرسم..کی حتی میتونه فکرش رو بکنه که من و تو یه روزی
چشماش رو بست. با بغض زل زدم بهش.
جونگکوک : کریستینا...برو... برگرد به قصر و دیگه هیچ وقت نيا.. بذار بمیرم ولی نیاا...
زدم زیر گریه. سمت پنجره برگشت و با غم و درد گفت : برو و با بهترین موقعیتی که برات فراهم میشه ازدواج کن
عصبی با گریه داد زدم : همین ازدواج کنم؟ با بهترین موقعیتی که برام فراهم شد؟ همه حست بهم همینه؟
خشک گفت : اره.. همه حسم اینه که تو رو خوشبخت ببینم.
با غم گفتم : و فک کردی بدون تو خوشبخت میشم؟
سرش رو کج کرد و نگام کرد و با صدایی که درد عمیقی رو فریاد میزد گفت : اره. مطمئنم که میشی
با خشم لبام رو به هم فشار دادم و داد زدم : تو یه خودخواه از خود راضی مزخرفی که با دختری که همه قلبش رو به تو سپرده مثل یه موجود اضافی برخورد میکنی که میخوای از سرت بازش کنی
بلند گریه کردم و گفتم : تو یه ادم الکی ادعایی که عقب وایستاده و خودش رو عقب میکشه چون اونقدرها که ادعا میکنه دوسم نداره
چیزی توی چشماش درخشید و گفت : اره..دوستت نداشتم..همش یه بازی بود
زل زدم توی چشماش اشکام آروم روی صورت ناباور و پر دردم سر خورد. جونگکوک : تو شیطون سر زنده بودی.. خواستمت تا یکم حواسم پرت بشه
ولی نمیدونستم اشرافی هستی
چشماش رو بست و گفت : هیچ حسی بهت نداشتم و ندارم.. دستم رو روی دهنم گذاشتم و نگاش کردم. ناباور و پردرد عقب عقب رفتم.
بلند زدم زیر گریه و داد زدم : دروغ میگی...باورش نمیکنم..
جونگکوک : تمومه.. هرچي بینمون بود تمومه دیگه نمیخوام ببینمت
بلند و پردرد داد زدم : باور نمیکنم
و دویدم بیرون تا خود قصر با گریه دویدم
رفتم ته باغ و خیلی داغون زانوهام خم شد و با گریه بلند روی زمین نشستم باور نمیکردم..نمیخواستم باور کنم. بلند و پردرد گریه میکردم
قلبم رو با دست فشردم
من باید چیکار کنم؟
بدون جونگکوک نمیتونم. من همه وجودم رو بهش وصل کردم. نبودش تو اون مدت داغونم کرده بود و حالا که برگشته بود اینجوری تمومش کرد.
حالم خیلی بد بود..خیلی بد. حالم افتضاح بود.
نمیتونستم اینجور تموم شدن رو بپذیرم من دوسش داشتم..خیلی زیاد. فک کردن به این جمله گریه ام رو شدیدتر و پردرد تر کرد.
غم دنیا روی دلم سنگینی میکرد
- ۱۰.۷k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط