{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۰۷

پارت ۲۰۷


از ماشین پیاده شدم و اونم کلید ماشینو داد به بادیگارد تا خریداهارو بیارن بالا و خودمونم رفتیم داخل


عمه هایون: سلام ارباب، خوش اومدین مگه نمیخواستید آخر شب بیاین ؟ نکنه مشکلی پیش اومده ؟


-نه چیزی نیست ، به یه مهمونی دعوت شدیم اومدیم آماده بشیم


جولیا: مهمونی خانواده ی کیم میرید ؟

هیون سری تکون داد


جولیا: منم بیام ؟


-به چه عنوانی میخوای بیای؟


جولیا: معشوقتون دیگه...


-فکر میکنم قبل از اینکه بریم بهت گفتم دیگه نمیخوام معشوقم باشی ، نگفتم ؟

جولیا: گفتید اما...


-خب پس دیگه حرفی نمیمونه فقط من به همراه همسرم دعوت شدیم به این مهمونی پس دلیلی نمیبینم بخوام ببرمت
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۰۸-خب پس دیگه حرفی نمیمونه فقط من به همراه همسرم دعوت ...

پارت ۲۰۹+اها راستی داشت یادم میرفت ، میشه بیاین بریم بالا و ...

پارت ۲۰۶وقتی رفتم بیرون انگار فروشنده داشت چندتا چیز دیگرم ب...

پارت۲۰۵چشماش تغییری کردن، رنگ شیطنت گرفتن -چه رشوه ای؟اونموق...

پارت۱۹۳جولیا: تکلیف من چی میشه پس ؟-تکلیف چیت؟جولیا: من بخاط...

روزگار غیر باور پارت 45

عشق سیاه پارت ۶

پارت دو رو واستون اوردم همایت کنین پارت سه هم میزارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط