پارت ۲۰۹
پارت ۲۰۹
+اها راستی داشت یادم میرفت ، میشه بیاین بریم بالا و تویه اماده شدنم بهم کمک کنید ؟ سلیقتون رو دوست دارم
زنعمو: حتماً دخترم میام...
لبخندی به روش زدمو دستش رو بین دستم گرفتم و پشت سر هیون بالا رفتیم ، وارد اتاق که شدیم هیون روی تخت نشستو خودشو مشغول گوشیش نشون داد ، اما منکه میدیدم نمیتونه از نگاه کردن به مامانش چشم برداره
+مامان یونهی لباسم اینه، خوبه؟
یونهی: اره دخترم خیلی خوشگله ، به تنتم میاد ، همین ستی رو هم که پوشیدی بهش میاد ، میتونی اون گردنبند دیگتوهم بندازی ، ارایشتم یه ارایش ساده باشه چون خودت خوشگلی
+اوهوم ، مال من که آماده شد ، میتونید لباسای هیونو اماده کنید
هیون سرشو از تو گوشی بیرون اورد و چپ چپ نگام کرد
یونهی: فکر نکنم ارباب بخوان من براشون انتخاب کنم
+چرا اتفاقا از خداشم باشه مامانش براش آماده کنه
چشم غره ای برام رفت ، هه هه، من شما دوتا مادرو پسرو بهم نرسونم یونا نیستم..
+اها راستی داشت یادم میرفت ، میشه بیاین بریم بالا و تویه اماده شدنم بهم کمک کنید ؟ سلیقتون رو دوست دارم
زنعمو: حتماً دخترم میام...
لبخندی به روش زدمو دستش رو بین دستم گرفتم و پشت سر هیون بالا رفتیم ، وارد اتاق که شدیم هیون روی تخت نشستو خودشو مشغول گوشیش نشون داد ، اما منکه میدیدم نمیتونه از نگاه کردن به مامانش چشم برداره
+مامان یونهی لباسم اینه، خوبه؟
یونهی: اره دخترم خیلی خوشگله ، به تنتم میاد ، همین ستی رو هم که پوشیدی بهش میاد ، میتونی اون گردنبند دیگتوهم بندازی ، ارایشتم یه ارایش ساده باشه چون خودت خوشگلی
+اوهوم ، مال من که آماده شد ، میتونید لباسای هیونو اماده کنید
هیون سرشو از تو گوشی بیرون اورد و چپ چپ نگام کرد
یونهی: فکر نکنم ارباب بخوان من براشون انتخاب کنم
+چرا اتفاقا از خداشم باشه مامانش براش آماده کنه
چشم غره ای برام رفت ، هه هه، من شما دوتا مادرو پسرو بهم نرسونم یونا نیستم..
- ۸.۶k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط