{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۰۶

پارت ۲۰۶


وقتی رفتم بیرون انگار فروشنده داشت چندتا چیز دیگرم بسته بندی میکرد ، زیاد توجهی نکردم و رفتم کنارش ایستادم که فروشنده خنده ای معنی دار کرد ، چرا حس بدی دارم؟

-خب بریم عزیزم..

+بریم...


بیرون رفتیم و سوار ماشین شدیم ، حین راه هیچی نمیگفت و فقط گه‌گاهی بهم نیم نگاهی مینداختو گوشه ی لبش بالا میرفت ، خدایا انگار فقط خودت میدونی که این مرد چش شده


+مرموز رفتار میکنی


-کی؟ من؟


+نه په من ، تورو میگم دیگه

-از چه لحاظ ؟

+همش کنج لبت میره بالا ، اون فروشنده هم که خنده های معنا دار میکرد ، خودت بگو چیکار کردی


-چیکار کنم من؟ مگه کاریم میتونم بکنم ؟ میگم شکاک شدی


+شکاک نیستم فقط میخوام از کارات سر دربیارم...

دیگه چیزی نگفتو به مسیرش ادامه داد


+راستی فکر نکن بخاطر اون تجا*وزتم بخشیدمت ، فقط با مرگت بخشیده میشی


فکر کردم الانه که عصبی بشه و دادو هوار بکشه اما در کمال تعجب کنج لبش بالا رفتو دستش رو رویه رون پام گذاشت و زمزمه کرد

- من اخر که از دلت درش میارم خانوم کوچولوم
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۰۷از ماشین پیاده شدم و اونم کلید ماشینو داد به بادیگار...

پارت ۲۰۸-خب پس دیگه حرفی نمیمونه فقط من به همراه همسرم دعوت ...

پارت۲۰۵چشماش تغییری کردن، رنگ شیطنت گرفتن -چه رشوه ای؟اونموق...

پارت۲۰۴-خب وقت طلاست دیگه ، بعدشم من نمیتونم به عذرخواهی رو ...

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ23 ته:دوست دارمکوک:ته میدونم ولی گفتم منم...

رومان قطره قرمز (پارت 2)

پآرت ⁶یونگی: چیه توبمن زل زدی (با خنده لثه ایی) نوا: نبابا ی...

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

Part ²⁵ویو لیلی شوکه بودم اما نگاهم همینجوری رو چشمای جونگکو...

Iove and the moonPart24ویو فردا صبح وقتی از خواب بیدارشدم ...

مهمونی خطرناک پارت= 12دلم میخواست بزنم تو دهنش ولی نمیشدنگاه...

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط