{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۰۸

پارت ۲۰۸

-خب پس دیگه حرفی نمیمونه فقط من به همراه همسرم دعوت شدیم به این مهمونی پس دلیلی نمیبینم بخوام ببرمت

و بعد روبه من کردو ادامه داد:

+بیا بریم بالا اماده بشیم

سری تکون دادمو میخواستم همراهش برم که زن عمو رو دیدم و راهمو کج کردمو به سمتش رفتم

+مامان یونهی ، خوبی؟

هیونجین از تعجب به سمتم برگشت ،بهش گفتم مامان معلومه تعجب میکنه

زنعمو: خوبم دخترم ، خودت خوبی ؟ حالت خیلی بد بود مگه نه ؟ گذاشتی دکتر معاینه ات کنی مادر؟

+خوبم ، صبح یکم درد داشتم اما مسکن خوردم بهتر شدم

زنعمو: خونریزیت بند اومده؟

+نه هنوز

زنعمو: مراقب خودت باش دخترم ، به ارباب بگو که بگن دکتر بیاد معاینه ات کنه تا یوقت چیزیت نشده باشه

+باشه ، اما فقط بخاطر شما

لبخندی زد
دیدگاه ها (۰)

رمان دختر خاص ماشین جلوی در خونهٔ جیمین نگه داشت. ات با خستگ...

پارت 24رمان عشق مدرسه ای فیلیکس میاد و ات رو میبرن بیمارستان...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

#ازدواج_اجباری P17فردا صبح ساعت ۹:۱۰ دقیقه م.ت: مطمئنی خوبی ...

୨୧ ────── 🌸🦋🌸 ────── ୨୧🌸 پارت 26 — ویو تهیونگ آت نگاهم کرد.آ...

دکتر ماسکشو زد پایین دکتر : خب آقا تبریک میگم اون دختر زنده ...

جدایی

True Love③⑦(پارت آخر)) فردا یونی: چرا هیچی بهمون نگفته بودم....

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط