Slave Season Part
Slave ♡ Season ♡ Part ۸۲
آسمان هنوز تصمیم نگرفته روز بماند یا شب شو
نیمی از آسمان آبی روشن نیمی از آسمان لبریز از روشنیِ کمرنگِ خورشید. که در صدد غروب کردن بود سکوتی لطیفی همه اتاق و عمارت رو فراع گرفته بود یه سول در پنجره اتاق ایستاده و به بیرون نگاه میکرد
تا این که هویون را دید که از سالن خارج شد
با لبخندی از اتاق خارج شد به شدت حوصله اش سر رفته بود
هویون چکمه های شکلاتی رنگش را درست کرد
و روی پله اول درب سالن ایستاد منتظر مرد مغرور شد
اما با دیدن یه سول که به سمتش می آمد
سمتش رفت و دستش را گرفت گنگ نجوا کرد : چرا از اتاقت اومدی بیرون چیزی لازم داشتی بگو
یه سول مهربان نگاهش کرد با دیدن استایلش
کت جیر قهوهای ریشدار با جین تیره چکمه های چرمی ابهت
رژ لب شکلاتی گرما و موهای کوتاه مشکی یه تیپ آروم ولی خطرناک فهمید که جایی میره پس نامید لب زد : جایی میری
هویون : آره تولده یکی از دوستامه میخوام بگم توهم بیا اما ..
یه سول سریع حرفش را قطع کرد : نه نه من میمونم اصلا حوصله جایی رو ندارم شما برید
هویون سریع تکان داد تا اینکه صدای جدی و خشن جیمین از پشته سر شنیده شد : امشب هیچکس عمارت نیست همه جایی دیگه ای دعوت هستن
خونه تنها میمونی
یه سول سمتش چرخید و مهربان گفت: من مشکلی ندارم جیمین شی که تنها بمونم
هویون زبونی رو لب های شکلاتی رنگش کشید و گفت : نه اینجوری که نمیشه
جیمین جدی روبه یه سول گفت : من با جونگ کوک تماس میگیرم تا نره مهمونی و بیاد پیشت
یه سول با شنیدن اسم تنها عشق اش قلبش لرزید و نگاهش به پایین کشیده شد نامید از جونگ کوک لب زد : نه خواهش میکنم بهش نگو
هویون عصبی دست دوست اش را رها کرد و دست توی شلوار جین اش برد عصبی به جیمین نگاه کرد : زنگ بزن جیمی خیلی زود
جیمین پوزخندی بهش زد و چشم چرخوند: مرسی از ایده نابت.. روبه یه سول کرد و لحنش را صاف کرد : خوب ما دیگه میریم الآنم دیره شده
نگران نباش جونگ کوک میاد
یه سول لبخندی زد جیمین از برادر خودش هم بهتر بود : خیلی ممنونم عزیزم
آسمان هنوز تصمیم نگرفته روز بماند یا شب شو
نیمی از آسمان آبی روشن نیمی از آسمان لبریز از روشنیِ کمرنگِ خورشید. که در صدد غروب کردن بود سکوتی لطیفی همه اتاق و عمارت رو فراع گرفته بود یه سول در پنجره اتاق ایستاده و به بیرون نگاه میکرد
تا این که هویون را دید که از سالن خارج شد
با لبخندی از اتاق خارج شد به شدت حوصله اش سر رفته بود
هویون چکمه های شکلاتی رنگش را درست کرد
و روی پله اول درب سالن ایستاد منتظر مرد مغرور شد
اما با دیدن یه سول که به سمتش می آمد
سمتش رفت و دستش را گرفت گنگ نجوا کرد : چرا از اتاقت اومدی بیرون چیزی لازم داشتی بگو
یه سول مهربان نگاهش کرد با دیدن استایلش
کت جیر قهوهای ریشدار با جین تیره چکمه های چرمی ابهت
رژ لب شکلاتی گرما و موهای کوتاه مشکی یه تیپ آروم ولی خطرناک فهمید که جایی میره پس نامید لب زد : جایی میری
هویون : آره تولده یکی از دوستامه میخوام بگم توهم بیا اما ..
یه سول سریع حرفش را قطع کرد : نه نه من میمونم اصلا حوصله جایی رو ندارم شما برید
هویون سریع تکان داد تا اینکه صدای جدی و خشن جیمین از پشته سر شنیده شد : امشب هیچکس عمارت نیست همه جایی دیگه ای دعوت هستن
خونه تنها میمونی
یه سول سمتش چرخید و مهربان گفت: من مشکلی ندارم جیمین شی که تنها بمونم
هویون زبونی رو لب های شکلاتی رنگش کشید و گفت : نه اینجوری که نمیشه
جیمین جدی روبه یه سول گفت : من با جونگ کوک تماس میگیرم تا نره مهمونی و بیاد پیشت
یه سول با شنیدن اسم تنها عشق اش قلبش لرزید و نگاهش به پایین کشیده شد نامید از جونگ کوک لب زد : نه خواهش میکنم بهش نگو
هویون عصبی دست دوست اش را رها کرد و دست توی شلوار جین اش برد عصبی به جیمین نگاه کرد : زنگ بزن جیمی خیلی زود
جیمین پوزخندی بهش زد و چشم چرخوند: مرسی از ایده نابت.. روبه یه سول کرد و لحنش را صاف کرد : خوب ما دیگه میریم الآنم دیره شده
نگران نباش جونگ کوک میاد
یه سول لبخندی زد جیمین از برادر خودش هم بهتر بود : خیلی ممنونم عزیزم
- ۱.۴k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط