Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۸۱
جلوی آینه ایستاده درحال درست کردن یقه هودی اش بود که یه سول وارده اتاق شد نیم نگاهی بهش انداخت و دوباره به آینه نگاه کرد
یه سول آهسته سمتش آمد دست برد سمته یقه جونگ کوک گفت : من برات درست میکن...
اما دستش توسط جونگ کوک پس زده شد و با اخم و عصبانیتش روبه رو شد : نیازی نیست خودم میدونم درست کنم
قلب دختر حامله حساس شکست بغضی که بخاطر حامله بودن خیلی سریع بهش غلبه میکرد گلوش رو چنگ زد
بدون حرف دیگری به سمته تخت رفت و نشست،
جونگ کوک با توجه به رفتار بدش کلافه اوفی کشید و لعنتی به خودش فرستاد که به زن حامله رو ناراحت کرد مجبورناً سمتش رفت و جلوش ایستاد : یه سول نمیخواستم ناراحتت کنم
وقتی صدای ازش نشنید نگران روی یه پایش جلوش نشست با سردرگمی لب زد : خوبی نگرانم نکن
یه سول سریع اشکی که از گوشه چشم اش پایین چکید رو با پشته دستش پاک کرد و لرزون زمزمه کرد : خوبم تقصیر تو نیست بخاطر حامله گی خیلی احساسی شدم
جونگ کوک آهی کشید و سعی کرد جلوی بد رفتاری هاشو بگیره با تحکم لب زد : ببین درکم کن اگه پای این بچه وسط نبود هیچوقت نگاه...
با دیدن رد اشک دختر روی گونه اش تند حرفش رو خورد اون یه زن حامله بود هرچی هم که میشد باید باهاش خوب رفتار میکرد کلافه گفت : بیخیال شو دیگه گریه نکن نمیخواستم که به گریه بندازمت
یه سول آروم اشک هاشو پاک کرد و به زمین خیره شد : هنوزم ازم متنفری
جونگ کوک با اخم نجوا نمود : مطمئن باش که با یه زن حامله درست رفتار میکنم
بلند شد و جلویش ایستاد لحظه ای با گذاشته دستش روی شونه یه سول لب زد : دیگه درمورد این چیزا حرف نزن برای بچه ضرر داره
و بدون حرف دیگری از اتاق خارج شد یه سول با بغض دست گذاشت روی شکم اش و تلخندی زد : فرشته کوچولوی من بابات داره کم کم نرم میشه اومدن تو معجزه ست
...
هویون تند اطرافو نگاه کرد هیچکس نبود پس سریع سمته زیر زمین رفت
جیمین نبود الان بهترین موقعیت برای رفتن به اون زمین لعنتی بود
پست گذاشت روی دستگیره/ امروز متوجه میشم دنبال چی میگردی جیمی عوضی /
جلوی آینه ایستاده درحال درست کردن یقه هودی اش بود که یه سول وارده اتاق شد نیم نگاهی بهش انداخت و دوباره به آینه نگاه کرد
یه سول آهسته سمتش آمد دست برد سمته یقه جونگ کوک گفت : من برات درست میکن...
اما دستش توسط جونگ کوک پس زده شد و با اخم و عصبانیتش روبه رو شد : نیازی نیست خودم میدونم درست کنم
قلب دختر حامله حساس شکست بغضی که بخاطر حامله بودن خیلی سریع بهش غلبه میکرد گلوش رو چنگ زد
بدون حرف دیگری به سمته تخت رفت و نشست،
جونگ کوک با توجه به رفتار بدش کلافه اوفی کشید و لعنتی به خودش فرستاد که به زن حامله رو ناراحت کرد مجبورناً سمتش رفت و جلوش ایستاد : یه سول نمیخواستم ناراحتت کنم
وقتی صدای ازش نشنید نگران روی یه پایش جلوش نشست با سردرگمی لب زد : خوبی نگرانم نکن
یه سول سریع اشکی که از گوشه چشم اش پایین چکید رو با پشته دستش پاک کرد و لرزون زمزمه کرد : خوبم تقصیر تو نیست بخاطر حامله گی خیلی احساسی شدم
جونگ کوک آهی کشید و سعی کرد جلوی بد رفتاری هاشو بگیره با تحکم لب زد : ببین درکم کن اگه پای این بچه وسط نبود هیچوقت نگاه...
با دیدن رد اشک دختر روی گونه اش تند حرفش رو خورد اون یه زن حامله بود هرچی هم که میشد باید باهاش خوب رفتار میکرد کلافه گفت : بیخیال شو دیگه گریه نکن نمیخواستم که به گریه بندازمت
یه سول آروم اشک هاشو پاک کرد و به زمین خیره شد : هنوزم ازم متنفری
جونگ کوک با اخم نجوا نمود : مطمئن باش که با یه زن حامله درست رفتار میکنم
بلند شد و جلویش ایستاد لحظه ای با گذاشته دستش روی شونه یه سول لب زد : دیگه درمورد این چیزا حرف نزن برای بچه ضرر داره
و بدون حرف دیگری از اتاق خارج شد یه سول با بغض دست گذاشت روی شکم اش و تلخندی زد : فرشته کوچولوی من بابات داره کم کم نرم میشه اومدن تو معجزه ست
...
هویون تند اطرافو نگاه کرد هیچکس نبود پس سریع سمته زیر زمین رفت
جیمین نبود الان بهترین موقعیت برای رفتن به اون زمین لعنتی بود
پست گذاشت روی دستگیره/ امروز متوجه میشم دنبال چی میگردی جیمی عوضی /
- ۱.۲k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط