{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Slave Season Part

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۸۴


هویون اشاره به شکمه یه سول کرد و با لحن خشمی گفت : هی تو بچه اگه ببینم دوستمو اذیت کرده باشی کتک میزنم
یه سول خنده ای کرد و آنها را همراهی کرد
همینکه ماشین جیمین از حیاط خارج شد لبخند غمگینی زد و به دیوار تکیه داد دست گذاشت روی شکم اش و آرام زمزمه کرد : می‌بینی فرشته کوچولوی من اینجا همه تو رو دوست دارن مامانتو هم همین‌طور
‌...
فرمون را با یه دستش گرفت بود خشن گوشی را روی گوش اش گذاشت
بعد از چندین بوق صدای جونگ کوک پخش شد : سلام جیمین
جیمین با اخم میان ابرو هایش خشن فرمون را چرخوند و از لایه دندون هایش غرید : سلامتو بزار توی‌ جیبت و برو پیشه زن حاملت که توی عمارت تنهاست
جونگ کوک لحظه ای مکث کرد فکر میکرد هویون پیش اش مانده با کلافه گی جواب داد : مگه شما پیشش نیستین من الان توی مهمونی هستم
جیمین کف دستش را محکم زد روی فرمون ماشین که باعث نگاه های متعجب هویون که کنارش نشسته بود شد دختر بیچاره توی دلش این مرد روانی رو فوشی داد تا اینکه صدای خشنش بلند شد : گور بابای مهمونی همین الان میری عمارت می‌دونی که اون بچه ای که توی شکم زنته چقدر مهمه دیگه دهن رقیب هامون بسته میشه
جونگ کوک کلافه پلک هایش را روهم فشرد و باشه ای زیر لب گفت
با قطع کردن گوشی تماس را به پایان رساند جیمین عصبی گوشی را توی جیب جلوی کتش قرار داد کلافه از این راه دور غرید: آخه کدوم آدم عاقلی
توی کوه جیسان فارست جشن تولده میگیره دو چهل دقیقه ست که توی راهیم
هویون نگاه به جیمینی که عصبی بود کرد کی انقدر عوض شده بود
اون آدم منطقی و مثبتی بود اما حال کاملا عوض شده بود
به آرامی پلک زد و زیر چشمی نگاهش میکرد اون اخم رو پیشانیش لب های صورتی رنگی که از خشم هر ثانیه رو هم فشار داده میشدن
موهای زرد بلندش کت آبی رنگ همراه خودش سفیدی که دو دکمه اش باز بود تنها همین خصوصیات کافی بودن تا دل دختر کنارش براش ذوب بشه
جیمین با کشیدن نفس عمیقی دستی روی چونه اش کشید متوجه نگاه هویون شد با پوزخند صدا داری نجوا کرد : می‌دونم که داری نگاهم می‌کنی
هویون تند نگاهش را دزدید و به بیرون داد دست پاچه گفت : هی چرا باید به چهره اخموی تو نگاه کنم
جیمین پوزخندی زد و هیچ سخنی نگفت به راه طولانی که در پیش داشتن پی برد....
دیدگاه ها (۳)

Slave ♡ Season ♡ Part ۸۵....... یه سول جلوی میز آرایش نشسته،...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۸۶جونگ کوک پایین پله های سالن منتظر ...

Slave ♡ Season ♡ Part ۸۲آسمان هنوز تصمیم نگرفته روز بماند یا...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۸۲سریع دست گیره رو پایین کشید اما در...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۰۸چند روز بعد ....چمدون های بزرگ و ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۶۹اومدن به جایی که خاطراتی زیادی در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط