بین خودمان باشد
بین خودمان باشد
شب هایم عجیب درد می کند
حتی دردهایم هم درد می کنند
این روزها ازجنس دردم
علاجی نیست
باکی نیست
پر دردی هم عالمی دارد
این بی همدم بودن است که درد را به رخ ادم می کشد..
سرم درد می کند از این همه سردرگمی...
ازاین همه سر گرمی پوچ..
چشمانم سوز دارد..
نه سوز سرما...
بلکه چشمانم میسوزداز این همه الوگی افکار .
کاش دنیاهم مکثی می کرد
کاش دنیا سرعت گیر داشت...
ولی عادت کرده ام به غصه خوردن
از تمام شیرینی های دنیا فقط تلخی اش نصیبم شد
شب هایم عجیب درد می کند
حتی دردهایم هم درد می کنند
این روزها ازجنس دردم
علاجی نیست
باکی نیست
پر دردی هم عالمی دارد
این بی همدم بودن است که درد را به رخ ادم می کشد..
سرم درد می کند از این همه سردرگمی...
ازاین همه سر گرمی پوچ..
چشمانم سوز دارد..
نه سوز سرما...
بلکه چشمانم میسوزداز این همه الوگی افکار .
کاش دنیاهم مکثی می کرد
کاش دنیا سرعت گیر داشت...
ولی عادت کرده ام به غصه خوردن
از تمام شیرینی های دنیا فقط تلخی اش نصیبم شد
- ۲.۱k
- ۱۲ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط