{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیینه پرسید: که چرا دیر کرده است ؟

آیینه پرسید: که چرا دیر کرده است ؟

نکند دل دیگری او را اسیر کرده است ؟

خندیدم و گفتم : او فقط اسیر من است

تنها دقایقی چند تاخیر کرده است .

آیینه به سادگیم خندید و گفت :

احساس پاک ، تو را زنجیر کرده است

گفتم : از عشق من چنین سخن مگوی

گفت: خوابی ! سالها دیر کرده است

در آیینه به خود نگاه می کنم آه !!!

عشق تو عجیب مرا پیر کرده است

راست گفت آیینه که منتظر نباش ،
دیدگاه ها (۱)

عِب ندارهبالاخره که چی ؟یه جایی هر رابِطه‌ای باید تموم شه دی...

گاهـــــی " دلت " ... از سن و ســـــالت مـــــی گیر...

بعد مرگمبنویسید؛که با عدل جهان مساله داشت...بنویسید؛که از عا...

هیچوقت نفهمیدم که چرا درست همان کسی که فکر میکنی باهمه فرق د...

از دست تو 🫵💞گفتمش عشق منی، خندید و گفت از دستِ توبغض کردم، ب...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁴⁷(نایون+...

نفرتی به نام عشقپارت: 32ات:(نفس نفس) سگ توش. پام سوراخ شد. ک...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟑 ویو م.کلب‌هاش رو بهم فشار داد، نفس عمیقی...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ :ابتدا بفرمایید با خود بیندیشید ک...

پارت بیست‌ و دوم | راهیِ سفرپارک لاراچمدونم رو روی تخت گذاشت...

KIM V

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط