{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⁦✿My lovely idol⁦✿

⁦✿My lovely idol⁦✿
✯part:⁴⁸
جونگکوک: حالا آشتی کردی؟
هیونا شیر کاکائو رو از دست جونگکوک گرفت
هیونا: نه
بلند شد و فرار کرد جونگکوک با این حرکت خندید و بلند شد و دنبالش کرد جونگکوک یهو خورد زمین هیونا با نگرانی سمتش رفت
هیونا: چی شد؟
جونگکوک: پام پیچ خورده
جونگکوک یهو هیونا رو توی بغلش زندانی کرد و خندید
جونگکوک: گرفتمت
هیونا: تو تقلب کردییییی
چند روز کمپانی شروع کرد به جونگکوک سخت گرفتن این چند روزی که گذشت جونگکوک اذیت می‌شد شب اومد پیش هیونا خیلی خسته بود در رو باز کرد
جونگکوک: من اومدم
هیونا سمتش رفت
هیونا: خوش اومدی شام خوردی؟
جونگکوک: آره
جونگکوک به هیونا نگاه کرد و سمتش رفت بغلش کرد
جونگکوک: خیلی خسته شدم
هیونا: آره می‌دونم کمپانی داره ازت کار می‌کشه عیبی نداره یکم دیگه تحمل کن آرمی ها دارن ازت حمایت میکنن کمپانی ببینه همه چیز خوبه فشار رو از روت برمیداره
جونگکوک هیونا رو محکم تر بغل کرد احساس میکرد هیونا منبع آرامش و انرژی هست هیونا دستش رو تو مو های جونگکوک برد
هیونا: خوابت میاد؟
جونگکوک: آره خسته شدم
هیونا از توی بغل جونگکوک در اومد و بهش نگاه کرد
هیونا: مطمئنی گرسنه نیستی؟
جونگکوک: آره نگران نباش فقط یکم آب می‌خوام
هیونا: برو آب بخور منم وسایلت رو میبرم اتاق
هیونا کیف جونگکوک و برداشت و رفت سمت اتاق جونگکوک رفت آب بخوره چشمش به قرص هیونا خورد که کنار سینک ظرفشویی بود توی سطل اشغال سینگ قرص بود اخم خاش رفت توی هم لیوان آبش رو کنار گذاشت
جونگکوک: دوباره قلبش درد گرفته (زمزمه)
سمت اتاق رفت هیونا داشت اتاق رو مرتب میکرد
جونگکوک: هیونا
هیونا: جانم؟
جونگکوک: قلبت چطوره؟
هیونا: خوبه نگران نباش چی شد یهو پرسیدی؟
جونگکوک: امروز دوباره قرص خوردی دیدم
⁦(⁠ ⁠ꈍ⁠ᴗ⁠ꈍ⁠)⁩
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
دیدگاه ها (۲)

سناریو

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

گل خونی پارت 52داشت کمربند جونگکوک در میاورد بعد هم کمربند خ...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

پارت ۱۵ — «نقشه‌ی شبانه»ساعت نزدیک یازده شب بود. تهیونگ روی ...

وقتی میخواستی بری استخر ولی...²با رفتن تو،جونگکوک هم برگشت ت...

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁷باهم وارد مرکز خرید شدن اول ...

پارت ۱۵دنیا دور سرم چرخید._چی گفتی؟تهیونگ آرام گفت:_پدرت نمر...

I'm not jealous part ۲۹به سختی لای پلکامو باز کردم احساس کرد...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط