{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely idol

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2
✯part:⁸
فردا شب باز هم جونگکوک با خستگی برگشت خونه مثل همیشه هیونا کتاب می‌خوند
جونگکوک: من اومدم
هیونا: خوش اومدی
هیونا غرق کتاب شده بود جونگکوک رفت حموم لباس های رو عوض کرد سرگردون توی خونه چرخید و هیونا غرق کتاب بود جونگکوک سمتش رفت و کنارش روی مبل نشست
جونگکوک: به من اهمیت نمیدی؟
هیونا دستش رو گذاشت روی دست جونگکوک
هیونا: این صفحه رو بخونم تمومش میکنم
هیونا از کنارش بالشت روی مبل رو برداشت و بغل کرد
جونگکوک: قبلاً به سگ حسودی میکردم الان به یه بالشت و کتاب ببین به چه روزی افتادیم
هیونا نگاهش کرد و خنده اش گرفت
جونگکوک: جدی میگم
هیونا نفس عمیقی کشید و کتاب رو گذاشت کنار روی پای جونگکوک نشست و دست های رو دور گردن جونگکوک حلقه کرد
هیونا: خب آقای حسود من چرا آنقدر خسته ای؟
جونگکوک: نمی‌دونم امروز اصلا کار خاصی نکردیم ولی خیلی خسته ام البته ذهنم خیلی مشغول بود
هیونا: چرا مشغول بود؟
جونگکوک: نمی‌دونم همش نگران بودم حتی نمی‌دونم نگران چی
جونگکوک سرش رو گذاشت روی شونه هیونا و هوندا بغلش کرد
جونگکوک: اینجا همیشه آرامش بخش بوده همیشه بغلت کاری می‌کنه نگرانی ها ناپدید بشن
هیونا لبخند زد و بوسه ای روی سر جونگکوک گذاشت
هیونا: خوبه پس من همیشه پیشت هستم هر وقت آرامش نیاز داشتی بدو بغلم
جونگکوک: با کمال میل
چند روز گذشت کمپانی دیگه به جونگکوک اجازه نمی‌داد هیونا رو ببینه همه کنجکاو شده بودن که چرا ولی کمپانی توی فضای مجازی اعلام کرد که هیونا جونگکوک جدا شدن جونگکوک به خاطر این موضوع خیلی بهم ریخته شده بود کمپانی برای بار آخر اجازه داد جونگکوک هیونا رو ببینه هوما به کمپانی اومد و کارمند های کمپانی راهنماییش کردن به اتاقی که جونگکوک اونجا بود هیونا بعد از اینکه وارد اتاق شد جونگکوک سریع بغلش کرد
جونگکوک: نه نمی‌زارم اینجوری بکنن
هیونا: همین الان هم خبر بخش شده
جونگکوک به چشم های هیونا نگاه کرد
جونگکوک: هر چی پرسیدم جواب ندادن چرا چرا می‌خوان جدامون کنن؟
هیونا دستش رو روی صورت جونگکوک گذاشت و نوازشش کرد
هیونا: تقصیر کنه چیزی که متوجه شدم این بود که خیلی از هیتر ها باهم دست به یکی کردن و از کمپانی شکایت کردن میگفتن «هیونا لیاقت نداره که دوست دختر جئون باشه»
جونگکوک: الان به خاطر به عده آدم که اصلا هیچی نمی‌فهمن قراره دیگه نبینمت؟
⁦(⁠。⁠ノ⁠ω⁠\⁠。⁠)⁩
سلام خوشگلا ببخشید دو روز نبودم ولی مثل قبل ادامه می‌دیم💋♥️
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
دیدگاه ها (۴)

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:⁹جونگکوک: الان به خاطر یه عده آدم ...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:¹⁰روز ها همین طور گذشت و گذشت و دل...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:⁷هیونا دست هاش رو روی سرش گذاشت هی...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:⁶جونگکوک: چیهوپجیهوپ به جونگکوک نگ...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁷ایوان دستش رو روی گردن هیونا گذا...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁸فردا پرواز داشتن هیونا و جونگکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط