{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی در حالی که به قصرها و خانه های زیبا می نگریست به دوس

مردی در حالی که به قصرها و خانه های زیبا می نگریست به دوستش گفت :
وقتی این همه اموال را تقسیم میکردند ما کجا بودیم

دوست او دستش را گرفت و به بیمارستان برد و گفت وقتی این بیماریها را تقسیم میکردند ما کجا بودیم

خدایا به خاطر داده ها و نداده هایت شکر
دیدگاه ها (۳)

فقط ی نفر اومد تو ذهنم

😞 •••پسره با دوس دخترش رو موتور با سرعت بالا داشته میرفته......

عاشقانه های شبنم

تو منو دوست داری؟پارت ۳۲ویو نویسندهاز این به بعد دامیان و آن...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

آدم‌ها فکر می‌کنند عشق یعنی چیزهای عجیب‌وغریب یا کلماتی که ف...

عاشقانه های شبنم

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

#تجربه_من ۱۳۶۶#فرزندآوری #دوتا_کافی_نیست #بارداری_بعداز_35_س...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۷‌سکوت سنگینی دوباره...

رمان جدید. سرش جر خوردمجونگ‌کوک، ۲۳ ساله: دانشجوی دانشگاه، آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط