{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اندیشه مکروه

اندیشه مکروه

آیت الله فهری نقل می کنند که جناب شیخ رجبعلی خیّاط به ایشان فرمودند: روزی برای انجام کاری روانه بازار شدم اندیشه مکروهی در مغزم گذشت ، ولی بلافاصله استغفار کردم .
در ادامه راه شترهایی که از بیرون هیزم می آوردند، قطار وار از کنارم گذشتند، ناگاه یکی از شترها سنگی به سوی من انداخت که اگر خود را کنار نکشیده بودم آسیب می دیدم .
به مسجد رفتم و این پرسش در ذهن من بود که این رویداد از چه امری سرچشمه می گیرد و با اضطراب عرض کردم خدایا این چه بود؟
در عالم معنا به من گفتند: این نتیجه آن فکرت بود که کردی . گفتم : گناهی که انجام ندادم .
گفتند که : آن سنگ هم که به تو نخورد.
............................................................
ما را در تلگرام دنبال کنید: arefin@
دیدگاه ها (۱)

"شیخ رجبعلی خیاط" تعریف میکند:اندیشه مکروهی در ذهنم گذشت.بلا...

شیخ رجبعلی خیاط می فرمود:در بازار بودم...اندیشه مکروهی در ذه...

شیخ رجبعلی خیاط می فرمود:در بازار بودم...اندیشه مکروهی در ذه...

شیخ رجبعلی خیاط می فرمود: در بازار بودم...اندیشه مكروهی در ذ...

شیخ رجبعلی خیاط می فرمود: در بازار بودم...اندیشه مكروهی در ذ...

هوالحکیمشیخ رجبعلی خیاط می فرمود: در بازار بودم...اندیشه مكر...

شیخ رجبعلی خیاط تعریف میکرد:در بازار بودم، اندیشه مكروهی در ...

❌شیخ رجبعلی خیاط می فرمود:در بازار بودم ،اندیشه ی مکروهی در ...

شیخ رجبعلی خیاط تعریف میکرد:در بازار بودم، اندیشه مكروهی در ...

شیخ رجبعلی خیاط

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط