قهوه تلخ
قهوه تلخ😼🎀
پارت 3
دوباره رفتم به همون کافه....
ولی ایندفعه فرق داشت من بلاخره باهاش حرف زدمممم
دازای دم در واستاده بود
- سلام چویا
+سلام
-ببینم حالت خوبه دیروز که صدمه ندیدی ؟
+نه مرسی خوبعم
.
.
وقتی قهوه رو خوردم و میخواستم برم دازای رو دیدیم یکهو از دهنم در رفت
+چرا دیروز منو نجات دادی؟
-دوست ندارم ببینم کسی که عاشقشم داره اذیت میشه
چییییی؟؟؟؟؟ صورتم سرخ شد میخواستم برم اما دازای دستم رو گرفت از لمسش حس عجیبی بهم دست داد
منو برد سمت یک در مشکی داخل کافه
+دا دا دازای چیکار میکنی؟
جوابی نداد
درو باز کرد و اومدیم داخل اتاق . هیچکس جز ما نبود دازای در رو قفل کرد
+دازای؟
بغلم کرد و منو... منو
منو بوسید اما ولم نمی کرد منم اونو همراهی کردم بعدش منو ول کرد و عقب رقتم پریدم بغلش و محکم تر اونو بوسیدم قشنگ ترین لحظه زندگیم بود طوری که آرزو میکردم هیچ وقت تموم نشه....
دامه دارد😼
پارت 3
دوباره رفتم به همون کافه....
ولی ایندفعه فرق داشت من بلاخره باهاش حرف زدمممم
دازای دم در واستاده بود
- سلام چویا
+سلام
-ببینم حالت خوبه دیروز که صدمه ندیدی ؟
+نه مرسی خوبعم
.
.
وقتی قهوه رو خوردم و میخواستم برم دازای رو دیدیم یکهو از دهنم در رفت
+چرا دیروز منو نجات دادی؟
-دوست ندارم ببینم کسی که عاشقشم داره اذیت میشه
چییییی؟؟؟؟؟ صورتم سرخ شد میخواستم برم اما دازای دستم رو گرفت از لمسش حس عجیبی بهم دست داد
منو برد سمت یک در مشکی داخل کافه
+دا دا دازای چیکار میکنی؟
جوابی نداد
درو باز کرد و اومدیم داخل اتاق . هیچکس جز ما نبود دازای در رو قفل کرد
+دازای؟
بغلم کرد و منو... منو
منو بوسید اما ولم نمی کرد منم اونو همراهی کردم بعدش منو ول کرد و عقب رقتم پریدم بغلش و محکم تر اونو بوسیدم قشنگ ترین لحظه زندگیم بود طوری که آرزو میکردم هیچ وقت تموم نشه....
دامه دارد😼
- ۱.۶k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط