هاناکی

«هانا‌کی»
«پارت۱۲»



هجین فهمید که ا/ت داره بحثو عوض می‌کنه پس دیگه چیزی نپرسید رفتن سوار تاکسی شدن توی راه حرفی نزدن حدود ۳۰ دقیقه طول کشید که به خونه رسیدن ا/ت رفت و توی اتاقش و یه تماس گرفت
ا/ت: الو آقای لی من کیم ا/تم
سونگ بین: بله خانم با من کاری داشتین؟
ا/ت: یه آدرس برات می‌فرستم بیا اونجا
سونگ بین: بله خانم
ا/ت.......... به سمت آدرسی که به سونگ بین داده بودم حرکت کردم وقتی به رسیدم حدود ۱۰ دقیقه صبر کردم و بعد چهره سوگبین از دور نمایان شد
ا/ت: اومدی
سونگ بین: ببخشید دیر شد
ا/ت: عیبی نداره
سونگ بین: کاری با من داشتین
ا/ت: اره
سونگ بین: چه کاری؟
ا/ت: می‌خوام برام دو نفرو پیدا کنی
سونگ بین: چه کسایی رو
ا/ت: مادر و برادرمو عکسشونو برات می‌فرستم
سونگ بین: ب.....بله؟
ا/ت: امیدوارم بتونی پیداشون کنی....... من دیگه میرم هر سه روز یه بار بهت زنگ می‌زنم ازت گزارش می‌خوام
سونگ بین: به سلامت
ا/ت: پس من میرم
ا/ت از اونجا رفت اما سونگ بین هنوز اونجا بود
سونگ بین....... پس اون هنوز ما رو یادش نرفته
«««««««««««««««««««««««(فلش بک به ۱۰ سال پیش)
جین سو: تو با مادرم چیکار کردی
پ/ا: پس توام اینجایی........ فوراً برو بیرون
جین سو: چه بلایی سرش آوردی
پ/ا: اگه نافرمانی نمی‌کرد این بلا سرش نمی‌اومد
جین سو: مامان..... مامان چرا تکون نمی‌خوره
پ/ا:‌ شاید به خاطر اینکه مرده
جین سو: چه غلطی کردی عوضی چطور می‌تونی زن خودتو با دسته خودت بکشی
پ/ا: تو این کار نباید احساس داشته باشی وگرنه نابود میشی
جین سو: تو فقط دنبال کسب قدرتی هیچ وقت خانوادت برات مهم نبودن
پ/ا: حالا این مهم نیست
جین سو: چطور مهم نیست تو مادر منو کشتی
پ/ا: مهم اینه که تو شاهد این ماجرا بودی
جین سو: چی!
پ/ا: برو وسایلتو جمع کن
جین سو: برای چی باید این کارو بکنم
پ/ا: برای اینکه قراره بری خارج درس بخونی
جین سو: من همچین کاری نمی‌کنم
پ/ا: مجبورم نکن همین کارو با ا/ت هم بکنم
دیدگاه ها (۶)

«هاناکی»«پارت۱۳»پ/ا: مجبورم نکن همین کارو با ا/ت هم بکنمجین ...

«هاناکی»«پارت۱۴» عطر صبح چشماشو باز کرد در حالی که کف اتاق خ...

«هاناکی»«پارت۱۱»تهیونگ......ساعت ۸ صبح بود بلند شدم دیدم صبح...

«هاناکی»«پارت۱۰»«««««««««««««««(روز عروسی)هه جین: خانوم........

وقتی تو دعوا بهت آسیب میزنن و بیهوش میشینامجون:(بغض کرده) بی...

love Between the Tides³¹شبتهیونگرفتم بیمارستان تهیونگ: ببخشی...

love Between the Tides²⁰چند روز بعدا/ت با خودم فکر میکردم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط