Mycompanymodel
#My_company_model
پارت15
ویو بینا
سریع یه تاکسی گرفتم رو ادرس خونه جونکوک رو گفتم.
+اقا بفرماید بی زحمت برید اینجا.
راننده=چشم بعداز 10مینی رسیدم و چمدونم رو از صندوق برداشتم و خونش ویلا بود موندم تنها زندگی میکنه ویلا ویلا بود فقط حیاطش کل خونه من بود
زنگ درو زدم که خود جونکوک درو باز کرد ویلا یا قصر خدمتکار نداشت؟
+عا سلام
_سلام بیا تو
چمدونم رو ازم گرفت و گذاشت یه گوشه.
_همه امدن بیا بشین
☆سلاممم
+سلامم
_خب از اینکه گفتم ساعت 6بیاید قرار ساعت 10بریم و یعنی تقریبا ۴ساعت دیگه الان شام رو سفارش دادم میاد بخورید استراحت کنید. که بریم.
+اهوم
همه نشسته بودیم که حوصله من سر رفته بود.
+بچه ها بیاید یه کاری کنیم حوصله ام سر رفته(مظلوم)
☆اوخداااا موش بخورتتت
&امم جرعت حقیقت خوبه؟
+♡☆@✓∆$_حله
_من برم بطری بیارم.
+منم میخام از چمدونم یچی بردارم
رفتم از توی چمدونم یه بسته استیکر برداشتم و قایمش کردم رو رفتم کنار ماریا نشستم.
ویو جونکوک
یه بطری برداشتم به سمت بچه ها پا تند کردم.
_خب خب خب ماریا بچرخون
☆حله
ماریا چرخوند که روی من از نامجون افتاد.
_خب خب جرعت یا حقیقت؟
♡حقیقت
_جدی با یوری اوکی شدی؟
♡اهم... اره
☆✓@جونننن
+مبارک باشه
+من میچرخونم
بینا چرخوند که افتا ماریا و تهیونگ
☆بگو ببینم جرعت یا حقیقت
&حقیقت
☆جدی منو دوست داری؟
&اره... چیزه نه نه نه نه
+اووووووو دوتا کاپل واووو چه باکلاس
☆ساکت
_راست میگه
&گگگگگ
_خیلی خوب بابا
و ایندفعه یوری چرخوند که افتاد روی جین و جنا
@جرعت یا حقیقت؟
$جرعت
@اممم چی بگممممم اممم لپمو بوس کن(لبخند)
جین هم بدون هیچ اعتراضی لپ جنا رو ماچ کرد
+نکنه شما دوتا..... وایییی
@اره(خنده)
+خاک بر سر سینگل من هعی (غم)
☆بابا سیسی یکی هم برا تو پیدا میشه
+امین
هانول چرخوند که افتاد به بینا و من
چطور شددددد؟؟
جیگلی جیگلی اخماتو وا کن
شرط=10لایک و 5کامنت
پارت15
ویو بینا
سریع یه تاکسی گرفتم رو ادرس خونه جونکوک رو گفتم.
+اقا بفرماید بی زحمت برید اینجا.
راننده=چشم بعداز 10مینی رسیدم و چمدونم رو از صندوق برداشتم و خونش ویلا بود موندم تنها زندگی میکنه ویلا ویلا بود فقط حیاطش کل خونه من بود
زنگ درو زدم که خود جونکوک درو باز کرد ویلا یا قصر خدمتکار نداشت؟
+عا سلام
_سلام بیا تو
چمدونم رو ازم گرفت و گذاشت یه گوشه.
_همه امدن بیا بشین
☆سلاممم
+سلامم
_خب از اینکه گفتم ساعت 6بیاید قرار ساعت 10بریم و یعنی تقریبا ۴ساعت دیگه الان شام رو سفارش دادم میاد بخورید استراحت کنید. که بریم.
+اهوم
همه نشسته بودیم که حوصله من سر رفته بود.
+بچه ها بیاید یه کاری کنیم حوصله ام سر رفته(مظلوم)
☆اوخداااا موش بخورتتت
&امم جرعت حقیقت خوبه؟
+♡☆@✓∆$_حله
_من برم بطری بیارم.
+منم میخام از چمدونم یچی بردارم
رفتم از توی چمدونم یه بسته استیکر برداشتم و قایمش کردم رو رفتم کنار ماریا نشستم.
ویو جونکوک
یه بطری برداشتم به سمت بچه ها پا تند کردم.
_خب خب خب ماریا بچرخون
☆حله
ماریا چرخوند که روی من از نامجون افتاد.
_خب خب جرعت یا حقیقت؟
♡حقیقت
_جدی با یوری اوکی شدی؟
♡اهم... اره
☆✓@جونننن
+مبارک باشه
+من میچرخونم
بینا چرخوند که افتا ماریا و تهیونگ
☆بگو ببینم جرعت یا حقیقت
&حقیقت
☆جدی منو دوست داری؟
&اره... چیزه نه نه نه نه
+اووووووو دوتا کاپل واووو چه باکلاس
☆ساکت
_راست میگه
&گگگگگ
_خیلی خوب بابا
و ایندفعه یوری چرخوند که افتاد روی جین و جنا
@جرعت یا حقیقت؟
$جرعت
@اممم چی بگممممم اممم لپمو بوس کن(لبخند)
جین هم بدون هیچ اعتراضی لپ جنا رو ماچ کرد
+نکنه شما دوتا..... وایییی
@اره(خنده)
+خاک بر سر سینگل من هعی (غم)
☆بابا سیسی یکی هم برا تو پیدا میشه
+امین
هانول چرخوند که افتاد به بینا و من
چطور شددددد؟؟
جیگلی جیگلی اخماتو وا کن
شرط=10لایک و 5کامنت
- ۶۲۹
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط