{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

يارو به زنش میگه بیا یاد قدیما کنیم من تو پارک باهات قرا

يارو به زنش میگه بیا یاد قدیما کنیم من تو پارک باهات قرارمیزارم تو بیا، میره پارک ۲ ساعت میگذره زنش نمیاد! میره خونه میبینه زنش داره گریه میکنه، میگه چی شده؟ میگه مثلأ بابام نذاشته بیام!
دیدگاه ها (۲)

ﺷﺎﺯﺩﻩ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﭘﺮﺳﯿﺪ :ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﻪ ﻓﻬﻤﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ ؟ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍ...

زنه شوهرش رو واسه نماز صبح بیدار کرد!شوهره گفت: ول کن بعدا ق...

خوب نقشش رابازي كرد... به دروغ هايش عادت كرده بودم! ازاين مي...

سناریو بلولاک وقتی وقتی یه سطل آب روشون خالی می‌کنیم (درخواس...

تک پارتیوقتی بهشون میگیم دیگه دوست ندارم ولی دروغ گفتیم بعدش...

فصل 1پارت 4 اونشب مزخرف تموم شد خونمون جابه جا شد بابام رفت ...

رمان بهترین من،پارت۲☆چویا سرشو رو زمین میزاره*گوشی چویا زنگ ...

رمان بهترین من،پارت۴☆چویا:گ..م شو اون طرفدازای:من که روی زمی...

سناریو مایکی پارت اخر

پارت ۶

ادامشش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط