: یارم از من بی سببب رنجید و رفت/ گریه را دید و بر من خند
: یارم از من بی سببب رنجید و رفت/ گریه را دید و بر من خندید و رفت
وقت رفتن دیگر از ماندن نگفت/ قصه ناگفته ها را نشنید و رفت
تشنه بودم همچو دشتی پر عطش/ مثل باران بر تنم بارید و رفت
گل فراوان بود از باغ من/ غنچه ای نشکفته را برچید و رفت..
وقت رفتن دیگر از ماندن نگفت/ قصه ناگفته ها را نشنید و رفت
تشنه بودم همچو دشتی پر عطش/ مثل باران بر تنم بارید و رفت
گل فراوان بود از باغ من/ غنچه ای نشکفته را برچید و رفت..
- ۳۴۱
- ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط