{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"


#part_16🍷🎸


درحالی که دوباره چشمام  رو میبستم رو به هلیا و دنیا نالیدم :
- خوابم میاد، بزارین بخوابم!


ولی مگه دست از سرم  برمیداشتن...

هلیا برای بار هزارم پرسید:
- نه جدی..!
مگه میشه تا حالا خانواده ی مادرت رو ندیده باشی؟!.
یعنی از بچگی، هیچوقت ندیدیشون؟!


جوابی ازم دریافت نکرد.
با پا لگدی بهم زد....


الهی جز جیگر بگیری تو یکی من راحت شم !...


-بابا مرضض، درد، کوفت، نه تاحالا ندیدم....
بکش بیرون حاملم کردی!
میخوام بخوابم ،چند ساعت دیگه مامانم زنگ میزنه باید گم شم برم خونهه!


هلیا که از حرکت یهوییم شوکه شده بود...
همونطور که میرفت سر جای خودش زمزمه کرد:
- خیلی خب...
حالا چرا جنی میشی؟!


رو کرد به دنیا مظلوم گفت :
- ببینش، من چیزی نگفتما !
ولی این فروپاشی روانی کرد....


دنیا اروم دستی به سرش کشید و لب زد:
- ولش کن، راست میگه دیگه!
بزار بخوابه، یکی دو ساعت دیگه خاله آهو زنگ میزنه ...
میخواد بره خونه با یه گله ادم سر و کله بزنه...


و دوباره چشم هاش رو بست ...



برای پنجمین بار صدای زنگ گوشی توی اتاق پیچید ....


مطمئن بودم که مامانه...
اما دلم نمیخواست از خواب نازم دست بکشم ...


نالیدم:
- لطفااا...
التماست میکنممم.....
فقط یکم دیگه بزار بخوابممم....


برای یه لحظه چشم هام رو باز کردم....
دنیا و هلیا رو دیدم که با موهایی در هم و چشمایی که بخاطر خواب کم ،خمار و قرمز بودن بالای سرم نشستن...



¤¤¤¤¤🥊📕🖋🎸🍷🕯¤¤¤¤¤
دیدگاه ها (۰)

رمان سوم پارت یازدهمبسی هنتای 😈࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>>...

ادامهانیا:نازم کن(چشماش بسه هست که بخوابه)دامیان شروع به ناز...

گل خونی 🥀پارت 48+ بیبی انقدر داد بیداد نکن وگرنه - بزارم زمی...

چندپارتی جونگ کوک

پارت ۲ | تو منو از کجا می‌شناسی؟هلیا چند ثانیه فقط به پسر خی...

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

چند پارتی جونگ کوک

عشقی حقیقی پارت ۱۲

چندپارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط