Part: 25
Part: 25
The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)
با اضطراب گفتم:
اولش فقط یه دعوا بود ولی منجر به تجاوز به من شد، برای اینکه خودمو از چنگش آزاد کنم چراغ خواب کناره تختو زدم تو سرش و الان نمی دونم زندست یا نه....
هیون، باور کن میترسم من الان حاله خوبی ندارم......
شروع کردم به گریه و ادامه دادم:
عذاب وجدان یه قتل واقعا سنگینه.....
وقتی که زدم تو سرش بدون نگاه کردن به پشت سرم لباسمو پوشیدم و اومدم بیرون نمی دونم چرا انتخاب کردم بیام جنگل......
حالم خوب نیست و دارم خودمو نگه می دارم وگرنه تا الان خودمو کش......
با صدای بلند گفت:
نمیذاشتم، نمیذاشتم، نمیذاشتممممممممممممممممممممممممممممم، مون دیگه این حرفو نزن....
گفتم:
آروم باش!
گفت:
در ضمن راجبه این موضوع که از کجا فهمیدم باید بدونی که من موشای زیادی تو دیوار دارم که گوش دارن پس من حواسم خیلی بهت هست، من هیچ وقت پاره ی تنمو ول نمی کنم.....
دستشو دراز کرد و یه تار از موهامو کنار زد و گفت:
بیا بریم.....
هوا سرده باید زود برسیم عمارت!
و ساعت زیادی تو راه باید باشیم.....
پس بیا هرچی زودتر بریم!
The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)
با اضطراب گفتم:
اولش فقط یه دعوا بود ولی منجر به تجاوز به من شد، برای اینکه خودمو از چنگش آزاد کنم چراغ خواب کناره تختو زدم تو سرش و الان نمی دونم زندست یا نه....
هیون، باور کن میترسم من الان حاله خوبی ندارم......
شروع کردم به گریه و ادامه دادم:
عذاب وجدان یه قتل واقعا سنگینه.....
وقتی که زدم تو سرش بدون نگاه کردن به پشت سرم لباسمو پوشیدم و اومدم بیرون نمی دونم چرا انتخاب کردم بیام جنگل......
حالم خوب نیست و دارم خودمو نگه می دارم وگرنه تا الان خودمو کش......
با صدای بلند گفت:
نمیذاشتم، نمیذاشتم، نمیذاشتممممممممممممممممممممممممممممم، مون دیگه این حرفو نزن....
گفتم:
آروم باش!
گفت:
در ضمن راجبه این موضوع که از کجا فهمیدم باید بدونی که من موشای زیادی تو دیوار دارم که گوش دارن پس من حواسم خیلی بهت هست، من هیچ وقت پاره ی تنمو ول نمی کنم.....
دستشو دراز کرد و یه تار از موهامو کنار زد و گفت:
بیا بریم.....
هوا سرده باید زود برسیم عمارت!
و ساعت زیادی تو راه باید باشیم.....
پس بیا هرچی زودتر بریم!
- ۱۷۱
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط