{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part: 27

Part: 27
The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)

که صدایه دل خراش فریاد اومد...نمی دونستم صدای کیه.....
بیش از حده یه انسان ترسیدم که نزدیک بود زردآب بیارم بالا!
از اونجایی که عقبه ماشین نشسته بودم جا زیاد بود و دراز کشیدمو پاهامو جمع کردم تو شکمم....
یه دستمو‌گذاشتم روی دهنم و گریه کردم.....
دلم درد میکرد، خیلییییییییییی!
الان حدوده ۴۰ دقیقه بود که خبری از هیونم نبود.....
زمان همینطوری گذشت تا گوشیه هیون که داده بود دستم زنگ خورد.....
لوکاس؟
لوکاس رو نمیشناسم در نتیجه جواب ندادم و وقتی لوکاس قطع کرد یه دفعه ساعتو دیدم و فهمیدم ۳ ساعته که هیونجین نیومده بوده.....
بیشتر، سه ساعت و نیم بود که هیونجین نیومده بود....
می خواستم، از ماشین بیام بیرون و برم دنبالش که در قفل بود!
اینقدر گریه کردم تا نفهمیدم کی خوابم برد......
...............................................................‌................
با صدای بسته شدنه در از خواب بیدار شدم.
دیدم هیونجین با لباسای پاره پوره و زخمی و پر از خون برگشته.....
جیغ زدمو‌ گفتم:
هیونجین!
هیونجین:
مونِ من، آروم باش من چیزیم نشده.....
روشو کرد سمتم، می خواست چیزی بگه ولی چشماش پر از تعجب بود.....
گفتم:
به چی نگاه میکنی، اینطوری؟!
با لنکت گفت:
چرا.....چرا.....داره، ازت خون میاد!
گفتم:
هیون چی م.....‌
که یه دفعه به پایین نگاه کردم و دیدم، یا خداااااا...‌‌.
خون، اومده ازم...‌‌..
چرا، چرا باید؟!
نکنه بخاطره، کاریه که بابام یا بهتره بگم‌اون کثافت باهام کرد یا شاید هم از فشار شدید نگرانیم از هیونجین بوده؟!
گفت:
تو وضعت از من خراب تره....‌‌
گفتم:
اینه چیزه خاصی نیست، تو الان....‌.‌
گفت:
اگه بخاطره کاره اون کثافت، باشه روزگارشو، البته اگه زنده باشه سیاه میکنم......
دیدگاه ها (۲)

Part: 26The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)گ...

Part: 25The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)ب...

Part: 22The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط