فصل سوم ( شب دردناک )
فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۱۴
جیمین : باورم نمیشه چطور ممکنه ...
... : ما هم نمیدونیم آقای پارک این بیشتر از یک فاجعه هست
جیمین روبه یکی از سهام دار شرکت کرد و با حرف و عصبانیت گفت
جیمین : فاجعه چیه خانم ... به اینکه اون تصادف کرده نمیشه گفت فاجعه .... کاش سرطان میگرفت از این بهتر بود
تهیونگ : جیمین اینجوری نگو اونم یه آدم مثل منو تو
جیمین: آقای کیم به منچه ها .. اگه آدم اگه حیونه اگه گاوه
نگاه های و پچ پچ های سنگینی رو جیمین جمع شد تا به این روز هیچ کس تو جلسه همچین حرف های نگفته بودن ...
تهیونگ : درسته که مدلینگ ما تصادف کرده ولی به این معنی نیست که ورشکسته شدیم
جیمین: تازه فردا عکس برداری داریم کی میاد مدل ما میشه نه چرا میشه بز های تو باغوحش اونا میان...
تهیونگ : جیمین این حرفا چیه بس کن ...
جیمین : عه نه بابا چشم .. هر چی شما بگید ..
جیمین عصبی به صندلی پشت اش تکیه داد با نفرت به بقیه نگاه کرد ...
نفرت از آدم ها تو وجودش بود چرا این جئون جیمین آن قدر از آدم ها متنفر بود اوم که در عشق پدر و مادر بزرگ شده بود چه کسی اون را در چاله نفرت انداخته بود چه کسی گذشته تلخه مادرش را برایش تعریف کرده بود جیمین ناگهانی به یاد چیزی افتاد مادرش .. مادرش عاشق طراحی کردن بود ... لبخندی زد و به پایین خیره شد تا چه حدی دلتنگش بود خودشم نمیدانست..... با صدا تهیونگ ریشه افکارش پاره و به سمتش نگاه کزد ....
تهیونگ : جیمین نظرت چیه که ات مدل لباس های جدیدت تو باشه
جیمین پوزخندی درونی زد و به تهیونگ خیره شد
جیمین : اون سردر نمیاره از این کارا
تهیونگ : نه برعکس گفتی جیمین ات مدلینگ یونیفرم های مدرسه ای بود ...
.... : درسته موافقم اون خوب کارشو بلده
یکی از خانم ها گفت ....... : درسته کارش خوبه نظره شما چیه ... آقای پارک جیمین
جیمین : خب وقتی شما موافق هستی منم موافقم
تهیونگ : خیلی خوب شد خودشم الان تو شرکته اگه مایلید بگم لباسی که سر زبون ها افتاده رو امتحان کنه شنیدم اون لباس های به شدت معروف شدن
جیمین : طراحش شما هستین ؟
تهیونگ : آره ولی همسرم کمکم کرد کلا فکر و ایده اون بود ...
.... : آره خوبم میشه که ببینمش بگید لباس رو بپوشه ....
پارت ۲۱۴
جیمین : باورم نمیشه چطور ممکنه ...
... : ما هم نمیدونیم آقای پارک این بیشتر از یک فاجعه هست
جیمین روبه یکی از سهام دار شرکت کرد و با حرف و عصبانیت گفت
جیمین : فاجعه چیه خانم ... به اینکه اون تصادف کرده نمیشه گفت فاجعه .... کاش سرطان میگرفت از این بهتر بود
تهیونگ : جیمین اینجوری نگو اونم یه آدم مثل منو تو
جیمین: آقای کیم به منچه ها .. اگه آدم اگه حیونه اگه گاوه
نگاه های و پچ پچ های سنگینی رو جیمین جمع شد تا به این روز هیچ کس تو جلسه همچین حرف های نگفته بودن ...
تهیونگ : درسته که مدلینگ ما تصادف کرده ولی به این معنی نیست که ورشکسته شدیم
جیمین: تازه فردا عکس برداری داریم کی میاد مدل ما میشه نه چرا میشه بز های تو باغوحش اونا میان...
تهیونگ : جیمین این حرفا چیه بس کن ...
جیمین : عه نه بابا چشم .. هر چی شما بگید ..
جیمین عصبی به صندلی پشت اش تکیه داد با نفرت به بقیه نگاه کرد ...
نفرت از آدم ها تو وجودش بود چرا این جئون جیمین آن قدر از آدم ها متنفر بود اوم که در عشق پدر و مادر بزرگ شده بود چه کسی اون را در چاله نفرت انداخته بود چه کسی گذشته تلخه مادرش را برایش تعریف کرده بود جیمین ناگهانی به یاد چیزی افتاد مادرش .. مادرش عاشق طراحی کردن بود ... لبخندی زد و به پایین خیره شد تا چه حدی دلتنگش بود خودشم نمیدانست..... با صدا تهیونگ ریشه افکارش پاره و به سمتش نگاه کزد ....
تهیونگ : جیمین نظرت چیه که ات مدل لباس های جدیدت تو باشه
جیمین پوزخندی درونی زد و به تهیونگ خیره شد
جیمین : اون سردر نمیاره از این کارا
تهیونگ : نه برعکس گفتی جیمین ات مدلینگ یونیفرم های مدرسه ای بود ...
.... : درسته موافقم اون خوب کارشو بلده
یکی از خانم ها گفت ....... : درسته کارش خوبه نظره شما چیه ... آقای پارک جیمین
جیمین : خب وقتی شما موافق هستی منم موافقم
تهیونگ : خیلی خوب شد خودشم الان تو شرکته اگه مایلید بگم لباسی که سر زبون ها افتاده رو امتحان کنه شنیدم اون لباس های به شدت معروف شدن
جیمین : طراحش شما هستین ؟
تهیونگ : آره ولی همسرم کمکم کرد کلا فکر و ایده اون بود ...
.... : آره خوبم میشه که ببینمش بگید لباس رو بپوشه ....
- ۱۵.۶k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط