{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۶:برای تو

پارت ۲۶:برای تو
(Rose)
تهیونگ میدونست که با رفتار های الانش سولار فردا اون رو می کشت. اما مگه اون مست نیست؟؟
چند دقیقه شده بود که سولار و تهیونگ توی کوچه ی خلوت راه میرفتن.
سولار با یه لباس نازک بیرون اومده بود و تهیونگ با یه بافت و کت.
سولار دست های تهیونگ رو، مثل بچه ای که از گم کردن مادرش میترسه گرفته بود.
"آقای جذاب، اسمت چیه؟"
"تهیونگ"
سولار از حرکت ایستاد.
"تهیونگ؟ راستش، این اسم برام آشنایی زیادی داره. اوه درسته!"
"این اسم همسرم بود"
دل سولار گرفت.
"همسرت، آدم بدی بود؟"
"نه. ۵ سال از وقتی ولش کردم گذشته ولی من، هنوزم دوستش دارم"
"واقعا؟"
"شاید"
سولار ایستاد و روی نوک پا چرخید به سمت تهیونگ. با دست هاش، صورت تهیونگ رو قاب کرد.
"ولی تو واقعا مجردی؟ حیف مرد به این خوشگلی"
"آره، در حال حاضر با کسی تو رابطه نیستم"
"حیف شد"
تهیونگ کمر سولار رو گرفت و به خودش نزدیک کرد. سولار حسابی جا خورد.
"چیه؟ دوست داری من همسرت باشم؟"
لبخندی رو لب سولار نقش بست که عمرا بشه جمعش کرد.
"میشه؟"
"چرا که نه؟"
سولار روی نوک پاهاش ایستاد تا قدش با قد تهیونگ، برابری کنه.
دست هاش رو از روی گونه پایین تر کشید و به گردنش رسوند.
فشار دست تهیونگ دور کمر باریک و شکننده ی سولار بیشتر شد.
سولار حتی اعتراض نکرد. مگه اون نبود که بعد تهیونگ از لمس مردا متنفر شده بود؟
سولار، به آرامی سرش رو نزدیک تر کرد. لب هاش رو به لب های تهیونگ رسوند و اینبار، تهیونگ بود که وارد عمل میشد. ای وای!
سولار فردا اول تهیونگ، و بعد خودش رو تکه تکه می کرد و می کشت.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۵:جایی برای تفکر(تهیونگ)شب، ستاره ها در آسمون لس آنجلس...

پارت ۲۴:حقیقت(سولار)نگاه منتظری بهش انداختم."خب؟""قول بده گو...

پارت ششم:جنگ برای او(Rose)جلوی عمارت همیشه باشکوه کیم ایستاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط