{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق در دنده آخر

عشق در دنده آخر
پارت : ۴

هانا دستکش‌های رانندگی‌اش را از دستش بیرون آورد.
عرق روی پیشانی‌اش نشسته بود اما نگاهش هنوز محکم بود.
مرد ناشناس چند قدم جلوتر ایستاد.
سکوت بینشان سنگین‌تر از صدای جمعیت بود.

جونگ کوک نگاهی به ماشین قرمز انداخت.
بعد دوباره نگاهش را به هانا دوخت.
«رانندگیت بی‌نقص بود.»
لحنش سرد بود، اما تحسین در آن پیدا بود.

هانا ابرویی بالا انداخت.
«اگر برای تعریف کردن اومدین، ممنون.»
بعد خواست از کنارش رد شود.
اما جونگ کوک راهش را سد نکرد.

«مشکل ماشینت از موتور نبود...»
هانا همان لحظه حرفش را قطع کرد.
«از کجا این‌قدر مطمئنی؟»
برای اولین بار با دقت به او نگاه کرد.

جونگ کوک لبخند خیلی کوتاهی زد.
«چون کسی قبل از مسابقه دستکاریش کرده.»
چهره هانا در یک لحظه جدی شد.
این احتمال حتی از ذهن خودش هم نگذشته بود.

تهیونگ با عجله به آن‌ها رسید.
«هانا! حالت خوبه؟»
بعد با دیدن مرد ناشناس مکث کرد.
چهره‌اش رنگ باخت.

«شما... آقای جئون؟»
هانا متعجب به تهیونگ نگاه کرد.
«می‌شناسیش؟»
تهیونگ آرام سرش را تکان داد.

«ایشون جئون جونگ کوکن...»
«مدیرعامل شرکت JK Motors.»
هانا برای چند ثانیه چیزی نگفت.
اسمش را بارها در اخبار شنیده بود.

جونگ کوک کارت ویزیتش را از جیب کت بیرون آورد.
آن را مقابل هانا گرفت.
«فردا ساعت ده صبح...»
«شرکتم منتظرته.»

هانا بدون اینکه کارت را بگیرد، خندید.
«فکر می‌کنی هرکی رو دعوت کنی، میاد؟»
بعد از کنارش رد شد.
اما تهیونگ کارت را برداشت.

جونگ کوک فقط یک جمله گفت.
«اگر می‌خوای بفهمی چه کسی ماشینت رو دستکاری کرده...»
«به این آدرس بیا.»
بعد سوار ماشینش شد و رفت.

هانا به چراغ‌های دورشونده ماشین مشکی خیره ماند.
حس عجیبی به او می‌گفت این اتفاق، یک تصادف ساده نبود.
و شاید امشب، تازه شروع دردسرهای واقعی زندگی‌اش بود.

«اما چیزی که هانا نمی‌دانست، این بود که فردا پیشنهادی دریافت می‌کند که رد کردنش تقریباً غیرممکن خواهد بود...»


لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۲)

دوست دارم این پارت ها هم مثل پارت معرفی ۷۰ تا لایک بخوره.عشق...

عشق در دنده آخرپارت : ۳ چراغ هشدار هنوز روی صفحه کیلومتر چشم...

عشق در دنده آخرپارت : ۲ چراغ قرمز خاموش شد و نور سبز در تمام...

BROKEN RULES | part 9صبح هانسونگ مثل همیشه شلوغ بود.جونگ‌کوک...

BROKEN RULES | part 1پارت اول | دانش‌آموز جدیدهانسونگ.مدرسه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط