{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رو به آیینه آورده ام

رو به آیینه آورده ام

آیینه چقدر خالی ازتصویرست

گذر عمرم را هر گز در آیینه ندیدم

نه

این آیینه بی تقصیرست

موجهای دریا را از یاد برده ام

دریا بیهوده با ساحل من درگیراست

هیزم شکنی ساقه نیلوفری را می شکند

باغ من با این همه هیزم چرا می شکند

کوه با آن همه حجم از چشمان من ناپیداست

شاید اینبار خورشید کوه مرا بلعیدست

شعاع نوری از پنجره بر جانم می ریزد

شاید پنجره هم از دیدن من بیزارست

بر می خیزم کتابخانه را برگبار نگاه می بندم

او نیز از فرط خستگی در خواب سنگین است

عطش نوشتن مرا کلافه می کند

قلمی نیست در دست

دفترم بیهود ه در تردید است

بی حوصلگی باز با من وفاداری می کند

دلم ازاین همه بی حاصلی غمگین است

من هنوز با تنهایی خود درگیرم

شاید تنهایی نیز

از این همه تنهایی من شرمگین است
دیدگاه ها (۲)

دنیای آشفته ی درونم را که تنها از نگاه تو پیداست ، با لالایی...

چه حریصانه لبانم را بوسیدی... چه وحشیانه رختم را دریدی... ...

کاش مخابرات یه روز صبح بهت اس ام اس میداد: مشترک محترم و ع...

یادم نمی­آمد امروز چند شنبه است؟ اول هفته، وسطش یا آخرش؟ حسِ...

من با خاطرات تو زنده خواهم ماند.چه غمگین از این رفتن و از ای...

..می‌گویند بعضی آدم‌ها شبیه به دریا هستند.از دور که نگاهشان ...

ایلهان سامی چومک

تقدیم به بانوی شهر آینه ها حضرت معصومه ( س )همسایه سایه ات ب...

مدتیست دیگردلم گردش ولب دریا نمی خواهد،دیگر صدای آب واشعارنی...

سروده به مناسبت #میلاد امام #هادی علیه السلام:یادتان هست نوش...

شب، بوی گیسوانت را دارد.بادی که از سمت پنجره می‌وزد، ردّ لبخ...

⚫ ️🌹 پسر حضرت دریا! دل ما را دریاب ....💠 💠 💠 💠 💠 💠 💠 . یادت...

یادتان هست نوشتم که دعا می خواندمداشتم کنج حرم جامعه را می خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط