{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستم را بالا می برم

دستم را بالا می برم
و آسمان را پایین می کشم
می خواهم بزرگی زمین را نشان آسمان دهم !
تا بداند
گمشده ی من
نه در آغوش او . . .
که در همین خاک بی انتهاست
آنقدر از دل تنگی هایم برایش خواهم گفت
تا سرخ شود . . .
تا نم نم بگرید . . .

آن وقت رهایش می کنم

و می دانم

کسی هرگز نخواهد دانست

غم آن غروب بارانی

همه از دلتنگی های من بود . .... . !
دیدگاه ها (۱)

راستش عزیزکرده، زیباترین توصیفی که در وصف این روزهایم دیده‌ا...

ای ایران! ای سرزمین مردمان دلاور! تو فقط یک تکه خاک روی نقشه...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ویکم: دیوار---بعد از آن بوسه.در باغ. در...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

بچه که بودم آنقدر از خدا می ترسیدم ،که بعد از هربار شیطنت ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط