{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی عشق کلک داشت نمی دانستم

بازی عشق کلک داشت نمی دانستم

غم آن سر به فلک داشت نمی دانستم

با نگاهی دل دیوانه،گرفتارش شد

سفره عشق، نمک داشت نمی دانستم

دل من صافتر از آینه، اما دل او

شیشه ای بود که لک داشت نمی دانستم

به وفاداری من آنکه ز من ساده گذشت

بیشتر از همه شک داشت نمی دانستم

آرزوهام شد آوار، فرو ریخت سرم

سقف این خانه ترک داشت نمی دانستم

باختم زندگی ام را به قماری که در آن

دلبری بود که تک داشت نمی دانستم...... ❤❤
دیدگاه ها (۱۱)

عاللللللللییی

ایووووووول من قبولدارم

آدمهای مهربان در مقابل خوبی های یک طرفه شان هرگز احساس حماقت...

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

پارت نهم: شمارش معکوسشب به کندی می‌گذشت، اما برای رزا، هر ثا...

......//برده ی زیبا//......

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت اول | شروع یک عشق ممنوعنور طلایی غروب از پنجره‌ی اتاق ر...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۴

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت چهارم: در جستجویِ خاطراتِ خاک‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط