پارت

پارت ۱۵

_هیس پسرم
نامجون با خستگی سرش رو بالا میاره و بخندی میزنه
_ چیزی نیست باباتون یکم درد داشت یکم وسایل خونه رو سمتم پرت کرد میتونی تمیز کنی؟
جیهوپ که پشت من بود سرش رو تکون میده
_باشه بابا استراحت کن
و بعد با کشیدن من و بستن در نفس عمیقی کشید و نگاه بهم کرد
_ بریم شروع کنیم
سری تکون میدم و شروع به تمیز کاری میکنم با جیهوپ...

سه پسر با هیجان وارد خونه میشن
_ سلاااااا.....
قبل اینکه حرفشون کامل شه یونگی و و جیهوپ بالشتی رو سمتشون پرت میکنن و اروم و هول هولکی حرف میزنن
_هیسسس نمی خواید پایا بیدار شه دنیا رو بخوره
سه پسر سرشون رو به نشانه نه تکون میدن
_خوبه برین لباسا تون رو عوض کنین
به ارومی بالا میرن که در اتاق باز میشد و سه تایی کپ میکنن که با اومدن نامجون خسته با موهای بهم ریخت و لباس ژولیده نفس عمیقی میکنن و بدون حرفی وارد اتاقاشون میشن کوک با کولش رو زمین میزاره و اروم جعبه رو تو دستش میگیره
_ خانم کوچولو....
کمی اطراف رو میگرده
_ کجایی؟ نکنه نیستی....
با افتادن چیزی از روی طاقچه به چشای ترسیده لیا نگاه میکنه و سریع سمتش میره
_ هی هی چیشده؟
اروم تو دستش میگیرتش و نزدیک خودش میکنه
_خانم کوچولو ؟
+اونا.... دع.... دعوا کردن
کوک خنده ای میکنه و سرش رو میبوسه
_پاپا فقط چون درد داشته سر بابا خالی کرده مگه چیا دیدی؟
لیا با یاد آوری خاطرات شروع به تعریف کردن میکنه
. فلش بک *
..........
دیدگاه ها (۱۹)

ببینین کی اومدههههه خوبه حالتون قشنگای من؟ پارت ۱۶لیا تمام م...

پارت ۱۷دو تا لیوان یه دونه قوری یه ست بشقاب همراه چاقو و چنگ...

پارت ۱۴_بابا نامجون ... نوشته برای تنبیه پیاده بریم خونه..._...

پارت ۱۳با ذوق قرص رو بر میداره و از طریق چوب سقف بالای سر جی...

P9🍯&شما وقتی دیشب از بیرون برگشتین حابتون خوب نبود چشماتون ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط