{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قد می‌کشم که باد شوی، پرپرم کنی

قد می‌کشم که باد شوی، پرپرم کنی
بو بو و برگ برگ فراون ترم کنی

سوسو زدی و من به هوای تو آمدم
پس حقّم اين نبود که خاکسترم کنی

خوش می‌گذشت شاخه؛ رسيدم، که رد شدی
تا يک دهن بچينی‌ام و نوبرم کنی

از اوج سبزهای بلند آمدم که تو
با زرد های ريخته هم بسترم کنی

تن داده ام که رقص سر انگشت های تو
بندم کند، عروسک بازيگرم کنی

تکرار کردم آنچه تو می‌خواستی و ... آه
غافل شدم از اين که کس ديگرم کنی

من يک حقيقتم اگر از من گذر کنی
من يک دروغ محضم اگر باورم کنی

چيزی نمانده از منِ آن روزهای من
گل داده ام که باد شوی، پرپرم کنی
دیدگاه ها (۲)

ﺩﻟﻢ ﯾﮏ ﮐﻠﺒﻪ ﯼ ﭼﻮﺑﯽ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪﺩﺭ ﺟﻨﮕﻠﯽﺍﻧﺒﻮﻩ ﺑﺮﻑﯾﮏ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﻮﺏ...

ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺕ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾﻢ...ﺳﮑﻮﺗﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﻠﻮﯾﻢ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺑﻐﻀﯽ ...

.

.

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

قاطی ِ قاطی ام! درد تو در سرمای دردسرترین! من واقعاً خرم!! ز...

مهدی شریفی شادفر شاعر سنقری

باز هم امدم اینجا بازهم شوق دیدار بازهم خاطراتآه شور و شوق ...

نامم زن استزمانی زنده به گورم می کردیگاه سنگسار..گاه مرا ضعی...

نقاشی نقش می کنم خودم و خودت را در یک کاغذ جمع و جورکوچک که...

ما قبیله بزرگی بودیممومن به همتنگ هم می نشستیم شبهای سرد،دور...

دانه‌ کوچک‌ بود و کسی‌ او را نمی‌دید. سال‌های‌ سال‌ گذشته‌ ب...

وقتی ذهنت فرو می‌ریزد تا خودت دوباره برخیزی!گاهی ویرانیِ درو...

صدای شمس می آید که می کند ما رایواشکی جلوی دیگران نظربازیمرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط