HATE TO LOVE
___________________
☆HATE TO LOVE★
___________________
★PART:۱۰☆
__________________________________________________________________
"نزدیکتر شدن سایهها: شب بارانی در سئول"
باران شدید، آسمان سئول را در تاریکی مطلق فرو برده بود. اما در مقر فرماندهی کارینا، نور مانیتورها، چهرهی مصمم او را روشن میکرد. او با چشمانی تیزبین، به نقشههای شهر خیره شده بود و حرکات جونگکوک را تحلیل میکرد.
"جناب جونگکوک، با تمام قوا در شرق مستقر شده." لی، معاونش، گزارشی را ارائه داد. "اما من مطمئنم این فقط یه پوششه. حرکت واقعی از غرب خواهد بود."
کارینا سری تکان داد. "دقیقا. جونگکوک همیشه دوست داره بازی رو پیچیده کنه. تمرکز ما رو به شرق جلب میکنه، در حالی که حمله اصلی از جایی دیگه صورت میگیره." او به نقطهی مشخصی روی نقشه اشاره کرد: "انبار قدیمی کنار رودخانه هان. اونجا پتانسیل بالایی برای یه حملهی غافلگیرکننده داره."
در همان لحظه، در انبار کنار رودخانه هان، جونگکوک در میان افرادش ایستاده بود. هوای سرد و مرطوب، چهرهی مصمم او را خنک میکرد. "مینگذاری ورودی اصلی رو تموم کنید. میخوام وقتی کارینا فهمید که چه اشتباهی کرده، دیگه خیلی دیر شده باشه." او پوزخندی زد. "بذارید فکر کنه که داره برنده میشه. بذارید فکر کنه که ما توی شرق گیر افتادیم."
تنش در هوا موج میزد. هر دو گروه، هر دو رهبر، احساس میکردند که در آستانهی یک جنگ بزرگ قرار دارند. اما غافل از اینکه این بازی، تنها بخشی از یک نمایشنامه بود. نمایشنامهای که نیروی سوم، با دقت، آن را کارگردانی میکرد. جنگی در راه بود، اما نه آن جنگی که آنها فکر میکردند. جنگی که قرار بود آنها را به سمت سرنوشتی غیرمنتظره سوق دهد.
"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
=برای پارت بعد،۱۰لایک=
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
☆HATE TO LOVE★
___________________
★PART:۱۰☆
__________________________________________________________________
"نزدیکتر شدن سایهها: شب بارانی در سئول"
باران شدید، آسمان سئول را در تاریکی مطلق فرو برده بود. اما در مقر فرماندهی کارینا، نور مانیتورها، چهرهی مصمم او را روشن میکرد. او با چشمانی تیزبین، به نقشههای شهر خیره شده بود و حرکات جونگکوک را تحلیل میکرد.
"جناب جونگکوک، با تمام قوا در شرق مستقر شده." لی، معاونش، گزارشی را ارائه داد. "اما من مطمئنم این فقط یه پوششه. حرکت واقعی از غرب خواهد بود."
کارینا سری تکان داد. "دقیقا. جونگکوک همیشه دوست داره بازی رو پیچیده کنه. تمرکز ما رو به شرق جلب میکنه، در حالی که حمله اصلی از جایی دیگه صورت میگیره." او به نقطهی مشخصی روی نقشه اشاره کرد: "انبار قدیمی کنار رودخانه هان. اونجا پتانسیل بالایی برای یه حملهی غافلگیرکننده داره."
در همان لحظه، در انبار کنار رودخانه هان، جونگکوک در میان افرادش ایستاده بود. هوای سرد و مرطوب، چهرهی مصمم او را خنک میکرد. "مینگذاری ورودی اصلی رو تموم کنید. میخوام وقتی کارینا فهمید که چه اشتباهی کرده، دیگه خیلی دیر شده باشه." او پوزخندی زد. "بذارید فکر کنه که داره برنده میشه. بذارید فکر کنه که ما توی شرق گیر افتادیم."
تنش در هوا موج میزد. هر دو گروه، هر دو رهبر، احساس میکردند که در آستانهی یک جنگ بزرگ قرار دارند. اما غافل از اینکه این بازی، تنها بخشی از یک نمایشنامه بود. نمایشنامهای که نیروی سوم، با دقت، آن را کارگردانی میکرد. جنگی در راه بود، اما نه آن جنگی که آنها فکر میکردند. جنگی که قرار بود آنها را به سمت سرنوشتی غیرمنتظره سوق دهد.
"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
=برای پارت بعد،۱۰لایک=
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
- ۵.۱k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط