{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مقصد نامعلوم

مقصد نامعلوم
پارت۲۸
ارسلان:چون که زیرا
(چی فکر کردین😂)
هستی:واااا
بابای ارسلان:خیلی خب اتاقو خلوت کنید بیرون لطفا
رفتن بیرون
خوبی دخترم
دیانا:آ آره
بابای ارسلان:دیگه نمیزارم همچین اتفاقی بیوفته عذر میخوام
دیانا:بغضم ترکید
ارسلان:خوبی دیانا‌
دیانا:اوهوم
از اتاق رفتن بیرون
بابای ارسلان:دوستش داری؟
ارسلان:نه فقط رفیقمه
بابای ارسلان:جدی باش من تورو بزرگ کردم
ارسلان:نمیدونم شاید
حرفای ارسلان تو دلش:یعنی واقعا دوستش دارم که سرش غیرتی میشم که وقتی بغلش میکنم آرامش میگیرم
شاید حس زود گذره
دیانا:یعنی من واقعا ارسلانو دوست دارم نه نه من نباید با کسی اوکی شم بعد از فرزاد هوفف اسن از کجا پیداش شد بعد از ۳ سال یعنی واقعا فرزاد کسی که منو بخاطر خودم نمی‌خواست و فقط دروغ میگفت دوباره پیداش شد چجوری دوباره به کسی اعتماد کنم
شخص سوم:هر دوتاشون بلا تکلیف بودن حس میکردن همو دوست دارن ولی باور نمیکردن شاید یه حس زود گذر باشه
یعنی سر انجام قضیه اینا چیه
دیدگاه ها (۰)

مقصد نامعلومپارت۲۹صبحهستی:میگی چیکار کنم.................کار...

مقصد نامعلومپارت۳۰هستی:🙂امیر:راستی مهشاد مهراب کوشمهشاد:بغضه...

فریا بی صدادیانا:خفه شو رفتم تو اتاق یهو حس کردم در باز شد د...

مقصد نامعلومپارت26ارسلان:رسیدیم تلفنم زنگ خورد ارسلان:بلهباب...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک /پارت ۵۶ تهیونگ : اومدم از این جا ب...

#پارت۱۲رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥من عاشقت شدم ا/ت من خیلی وقت بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط