{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او کوچ نشین بود نیامد که بماند

او کوچ نشین بود نیامد که بماند
رفت وبه دلم زخم چنان زد که بماند

من سخت که دلبسته شدم او به گمانم
وابسته شد اما نه در آن حد که بماند

می رفت و دل ساده ام آنقدر به خود گفت:
شاید که مردد شده شاید که بماند

دیروز خدا خواست به من عشق ببخشد
امروز هم ای کاش بخواهد که بماند

تکرار همین خاطره ها داغ دلم شد
داغی که بماند که بماند که بماند
دیدگاه ها (۳)

میان حرف هایت می نوشتی :زندگی زیباست و من هم زندگی را در تو ...

بعضی وقتهاکسی در زندگیت هستکه اصلا لازم نیست تو را در آغوش ب...

بر درت می آمدم هر شب مرا پس میزدیگفتمت نامهربانی دم ز حاشا م...

حس و حال همه ی ثانیه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها ر...

#کپشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط